تبليغاتX
بین خودمون باشه







 

...

 

پ.ن : تمام میشوم شبی ... تمام میشوم ... تمام ...

 

 

 

 

+ | 87/01/15 | 13:30 | حسین |

..............................................................................................................

 

لبخند ...

تو دل تنهایی ... اونجایی که دیگه احساس میکنی داری نفسای آخرو میکشی ... تو اعماق سیاهیا ... تو انتهای نا امیدیا ... کسی هست که بیاد و دستت رو بگیره تا بلند بشی و تنهایی رو احساس نکنی ... کسی هست که اشکاتو پاک کنه و محکم تو آغوشش بگیردت ... کسی هست که گرمای وجودشو حس کنی و آروم بگیری ... برای اینکه دستتو بگیره ... اصلا لازم نیست که کارای عجیب غریب بکنی ... اصلا لازم نیست که دیوار بکشی بین خودتو و دیگران ... اصلا لازم نیست که کسی رو برنجونی ...اصلا لازم نیست که خودتو حبس کنی ... اصلا لازم نیست که خودتو جایی قفل و زنجیر کنی ... اصلا لازم نیست که التماسش کنی ... فقط ... فقط کافیه که نگاهش کنی و بهش لبخند بزنی ... حتی لازم نیست که بهش چیزی بگی ... انقدر بهت نزدیکه که از همه ء دردای دلت با خبره ... انقدر مهربونه که با اولین لبخندت دستتو میگیره و تو رو تو آغوش مهربونش جا میده ... اونجاس که گرمای وجودشو حس میکنی ... اونجاس که میرسی به آرامش ... اونجاس که میتونی سرتو بالا بگیری و تو چشمای مهربونش نگاه کنی و اشک شادی بریزی بعد از اونهمه اشک غم ... فقط کافیه بهش لبخند بزنی ... فقط کافیه بهش لبخند بزنی ... 

 

پ.ن : پاشو مهربون ... همین حالا ... فقط کافیه بهش لبخند بزنی ...

 

 

+ | 87/01/11 | 11:4 | حسین |

..............................................................................................................