تبليغاتX
بین خودمون باشه







 

...

 ... مینویسم ... مینویسم ... پاک میکنم ... پاک میکنم ... مینویسم ... مینویسم ... نه ! ... پاک میکنم .. پاک میکنم ... پاک ِپاک ... نه ... نه نه ... مینویسم ... مینوسم ... باز هم مینویسم ... ساعتها ... ولی ... پاک میکنم ... پاک ... نه ... میخوام بنویسم ... مینویسم ... باز هم ... پاک میکنم ... پاک میکنم ... نه ... باید بنویسم ... باید بنویسم ... باید ... مینویسم ... مینویسم ... مینویسم ... وای خدا ... نه ... پاک میکنم ... پاک میکنم ... پاک میکنم ... مینویسم ... پاک میکنم ... مینویسم ... پاک میکنم ... مینویسم ... پاک میکنم ... مینویسم ... پاک میکنم ... مینویسم ... نه ... نه ... نمیخوام پاک کنم ... نمیخوام ... پاک نمیکنم ... پاک نمیکنم ... نه ... نه ...نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ! ....

 

پ.ن : از >اینجا< گوش کن ...

پ.ن : اما تو کوه درد باش ، طاقت بیار و مرد باش ...

 

+ | 86/10/11 | 21:52 | حسین |

..............................................................................................................

 

... Fight Club

... یه کابوس ... چشمامو باز میکنم ... همه جا تاریکه ... دارم بررسی میکنم که تو کدوم موقعیت هستم ... با اینکه میدونم کابوس بوده بازم باید مطمئن بشم ... جدیدا وسط کابوسام میدونم که دقیقاً وسط یه کابوسم ! ... منتها زورم نمیرسه که بیدارشم تا از اون موقعیت خلاص بشم ! ... فک کن !! ... دستمو میبرم بالا سرمو و چراغ مطالعه رو روشن میکنم ... نورش میزنه چشمامو ... خاموشش میکنم ! ... هدفون Mp3 رو میزارم رو گوشامو پلی میکنم ... با چشمای بسته ... این بی کلام پخش میشه ... وااای ... خیلی دوسش دارم ... با لالاییش خوابیده بودم ... نمیدونم کار کیه ... ولی قشنگه ... همینجور که چشمامو بستم ... دستمو میبرم بالا سرمو دوباره چراغو روشن میکنم ... میخوام ببینم ساعت چنده ... یواش که چشمامو باز میکنم ... سایه ء یه دست رو میبینم روبروم رو دیوار ... از جا میپرم ... سایه هم از جاش میپره ... نگو سایه دست خودمه ! ... (:/ ... ساعت ۳:۲۳ دقیقه نیمه شب ... دوباره میخوابم تو جام ... بی کلامه همچنان سعی داره اون حس آرومی که توش در جریانه رو به من منتقل کنه ! ... چشمامو میبندم باز ... ولی ... ولی ... نکنه باز کابوسه برگرده ... نکنه باز گیر کنم وسطش ... آخه میدونین چیه ... کابوسامم که عین آدمیزاد نیستن که ! ... یه شب خواب دیدم وسط جنگ جهانیه دومم و دارم پا به پای متفقین میجنگم ! ... خدا خیرش بده ساعتمو که شروع کرد به زنگ زدن و منو از خط مقدم جبهه کشید بیرون و فرستاد سر کار !! ... اجرش با صاحب ساعت ۶:۳۵ دقیقه ایشالا !! ... یا یه شب دیگه خواب دیدم نشستم تو حیاط خونه ء سابقمونو یهو یه هواپیما فرود اومد (فرود که چه عرض کنم ، سقوط کرد . نگارنده !) وسط حیاط !!! ... حالا حساب کن که میدونی خوابیااااا منتها نمیتونی بیدارشی !! ... یا یه کابوس دیگه که ... بگذریم !! ... بی کلامه داره اثر میکنه ! ... چشمام داره آروم بسته میشه ... یه آرامش کوچولو داره میاد ... یه سکوت عمیق ...                                          ... راستی ... یه جمله هست که میگه ... "من گرفتار سنگینیه سکوتی هستم ، که گویا قبل از هر فریادی لازم است" ... ای وای ! ... نکنه قراره این سکوتی که الان دچارش شدم منو ببره به یه کابوس وسط صحرای آریزونا ! ... اونم درحالی که بی نظیر بوتو نیم متریم نشسته و داره برنامه های آیندشو برام توضیح میده ... اما ... وایسا ببینم ...  بی نظیر بوتو رو که دیشب ترور کردن !! ... اون اینجا چیکار میکنه ؟!! ... نکنه الان بیان ببینن زندس دوباره بخوان بکشنش ؟! ... ای بابا ! ... پس کی منو بیدار میکنه ؟! ... ساعت که سه و خورده ای بود ... کو حالا تا بخواد ساعت من زنگ بزنه من بیدار بشم!! ... کمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک ! ...

 

 

پ.ن : همون تیتری که نوشتم برا این مطلب فکر کنم کفایت میکنه ! ... توضیح بیشتری ندارم !! ...

 

+ | 86/10/07 | 5:1 | حسین |

..............................................................................................................