منو درگیر خودت کن
تا جهانم زیر و رو شه
تا سکوت هر شب من
با هجومت رو به رو شه
بی هوا بدون مقصد
سمت طوفان تو میرم
منو درگیر خودت کن
تا که آرامش بگیرم
با خیال تو هنوزم مثل هرروز و همیشه
هر شب حافظه من پر تصویر تو میشه
با من غریبگی نکن
با من که درگیر توام
چشماتو از من بر ندار
من مات تصویر توام
تو همینجایی همیشه
با تو شب شکل یه رویاس
آخرین نقطه دنیا
تو جهان من همینجاس
تو همینجایی و هر روز
من به تنهایی دچارم
منو نزدیک خودم کن
تا تو رو یادم بیارم
با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه
هر شب حافظه من پر تصویر تو میشه
با من غریبگی نکن
با من که درگیر توام
چشماتو از من بر ندار
من مات تصویر توام ...
پ.ن ۱ : نترس اگه دل تو ، از خواب کهنه پاشه ، شاید خدا قصتو ، از نو نوشته باشه ...
پ.ن ۲ : با من غریبگی نکن ، خوب ؟ ...
پ.ن ۳ : شعر بالا ، تیتراژ برنامه ماه عسل ... از > اینجا < میتونی دانلودش کنی ...
+ |
86/06/29 | 0:37 | حسین
|
..............................................................................................................
۸ صبح ، رادیو جوان ، محمد اصفهانی : با من از سایه نگو خورشید فردا مال ماست ، تو که باورم کنی عشق یه دنیا مال ماست ، شب نگو شکوه نگو قلب ستاره روشنه ، غم نگو غصه نگو وقتی دلت پیش منه ، دست به دست من بده پا به پای من بیا ، بخون امروز مال عشق بگو فردا مال ما ...
...
دخترک خیلی داشت ۷ سالش بود ... نشسته بود کنار خیابون و یه پارچه پهن کرده بود و چند تا عروسک گذاشته بود جلوش ... وایسادم و یواشکی نگاش کردم ... نگاهش به دست مردم بود که بیان و یکی از عروسکاش رو بخرن ... هر از گاهی یکی از عروسکا رو بغل میگرفت و دستی میکشید به سر و روشون و دوباره میزاشتشون جلوش ...
...
ساعت ۱۰ ، رادیو پیام ، محمد اصفهانی : دست از طلب ندارم تا کام من بر آید ، یا تن رسد به جانان یا جان زتن درآید ، بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر ، کز آتش درونم دود از کفن برآید ، بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران ، بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید ...
...
نگاه میکرد که ببینه چکاری از دستش بر میاد ... پرنده از قفس اومده بود بیرون و فالای حافظشم ریخته بود رو زمین ... نمیدونست پرندش رو بگیره یا مراقب باشه که فالا رو باد نبره ... رفتم جلو ودونه دونه فالاشو جمع کردم ... اونم رفت و پرنده رو گرفت و ماچش کرد و گذاشتش توی قفس ... فالا رو که میگرفت از دستم یکیشو داد به خودم ...
...
ساعت۴ بعد از ظهر ، mp3پلیر ، سیاوش : تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته ، جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخت خوشبخته ، جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست ، جواب همصدایی ها پلیس ضد شورش نیست ، نه بمب هسته ای داره نه بمب افکن نه خمپاره ، دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمیزاره ...
...
۱۲۰ ثانیه ... چراغ قرمز اینو میگفت ... تو گرمای سرویس ... یکی زد به شیشه ماشین ... " آقایون خانوما خدا خیرتون بده ، بچه ناهار نخورده ، یه کمکی بکنین " ... نگاش کردم ... یک ، نهایتا دو سالش بود ... خوابیده بود ... آرومه آروم ! ... اصلا هم گرسنش نبود ... نمیدونم ... شایدم گرسنش بود و از گرسنگی خوابش برده بود ... ولی هرچی بود آروم خوابیده بود ، آروم ...
...
ساعت ۱۰ شب ، mp3پلیر ، افتخاری : میروم و نمیرود از سر من هوای تو ، داده فلک سزای من تا چه بود سزای تو ، میروم و نمیرود نام تو از زبان من ، به که نپرسی از کسی نام من و نشان من ، دیگر به لب نیارم حدیث آشنایی ، شکسته در گلویم نوای بی نوایی ، فتاده هستی من به کام نامرادی ، زچهره ام تو گویی پریده رنگ شادی ...
...
هیچ بچه ای نیست تو خیابونا ... همشون الان خوابن ... هر کدوم یه جور ... هر کدوم یه جا ... ولی میدونم که خوابیدن ... حداقل تو خوابشون یکم آروم میشن ... آرومه آروم ... خدا کنه که خواب بد نبینن ...
...
ساعت ۱۲ شب ، mp3پلیر ، "Air on the g string" : ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ...
...
خودشه ! ... چه خوبه که کلام نداره ! ...
...
+ |
86/06/11 | 10:0 | حسین
|
..............................................................................................................
ای دو سه تا کوچه زما دورتر ، میلادت مبارک 
پ.ن : 
+ |
86/06/06 | 14:45 | حسین
|
..............................................................................................................