تبليغاتX
بین خودمون باشه







 

...

...

سر به زیر

نشسته ام

میان کلمات

...

 

(وبلاگ " نامه هایی به خودم ")

 

پ.ن۱ : وبلاگ " نامه هایی به خودم " جاییه که میتونم توش یکی یکی حرفای دلمو پیدا کنم وقتایی که چیزی نمیتونم بنویسم ... امروز هم ازش کمک گرفتم ...

پ.ن۲ : موزیک متن فیلم " هزار توی پن " ... حجمش ۱ مگابایت ... از اینجا میتونین دانلودش کنین ...

 

+ | 86/04/31 | 15:35 | حسین |

..............................................................................................................

 

...

امروز

همه سکوت ام

میخواهی بشنوی ام ؟

گوشهایت را بگیر

 

(وبلاگ " نامه هایی به خودم ")

 

پ.ن : وقتی سکوت کردی ، یعنی اینکه نمیتونی چیزی بگی و بنویسی ، به خودتم قول دادی که هر روز وبلاگتو بروز کنی ... پس ... چیزی رو مینویسی که حرف دلته ولی مال خودت نیست ، لینکش رو هم میزاری که بدونن چه کسی نوشته ! ...

 

+ | 86/04/30 | 14:45 | حسین |

..............................................................................................................

 

...! Crash

 

پ.ن۱ : تمام افرادي كه با سيستم ويندور كار كرده اند به احتمال زياد با پيام معروف " صفحه ابي رنگ مرگ " (blue screen of death) مواجه شده اند . اين صفحه كه به جز كاراكترهاي سفيد رنگ ان، يكدست ابي رنگ است، به شما در مورد از كار افتادن سيستم تان هشدار ميدهد . اين پيام يك هشدار جدي است كه به شما اعلام ميكند :كامپيوترتان از كار افتاده است .

پ.ن۲ : حذف !

پ.ن۳ : حذف !

پ.ن۴ : حذف !

پ.ن ۵ : پی نوشت هایی که حذف شده یه مشت نق نق بود که بود و نبودشون فرقی نمیکنه ! ...

 

+ | 86/04/29 | 18:36 | حسین |

..............................................................................................................

 

رغایب ! ...

... آرزو میکنم امشب که همهء آرزوهام برآورده بشه ! ... آمین ! ...

 

پ.ن : یه آرزوی منظوم هم دارم که میتونین اینجا بخونیدش ! ...

 

+ | 86/04/28 | 22:8 | حسین |

..............................................................................................................

 

تفکر ! ...

... تا همین چند وقت پیش فکر میکردم که نمیشه به فکرای منفی فکر نکرد ، یعنی اینکه فکر آدم نمیتونه که فکر نکنه به این موضوع ، ولی چند روزه که فکر نمیکنم و فکر میکنم که میشه به این افکار فکر نکرد ، این بستگی داره که فکر کنی ببینی میتونی فکر نکنی به فکرای منفی یا نه ، اونوقته که فکر نمیکنی بهش ، اینجوری میشه که فکرت یکم آروم میشه و میتونی یکم فکر کنی ! ...

 

پ.ن : فکر منفی فکریه که یهو ! بهت هجوم میاره و انقدر خستت میکنه که میری دنبال یه صندلی که تو دو تا پست قبل گفتم !! ...

پ.ن فلسفی : فکر میکنم ، پس خستم !! ...

 

+ | 86/04/27 | 15:59 | حسین |

..............................................................................................................

 

بی صدا ! ...

... یه روز دلم گرفته بود ... مثل روزای بارونی ... از اون هواها که خودت ... حال و هواشو میدونی ... اگه بشه با واژه ها ... حالمو تعریف بکنم ... اومممممممم .... اگه بشه با واژه ها .... اومممممم ...اگه بشه ... نه ! ... نمیشه !... با واژه ها نمیتونم حالمو تعریف بکنم ! ... فقط میتونم سکوت کنم این جور وقتا ! ... سکوت ... صدای سکوتمو میتونی بشنوی ؟! ...

 

پ.ن : خیلی خستم ، خیلی ! ... میرم یه صندلی پیدا کنم ! ... 

 

+ | 86/04/26 | 18:13 | حسین |

..............................................................................................................

 

:)

 

 

پ.ن۱ : " بسیاری از مردم شادی های کوچک را به امید خوشبختی بزرگ از دست می دهند" ... (پرل.س.باک) ...

پ.ن۲ : عکس بالا ، حاصل سر و کله زدن من با یه کاغذ و یه خودکار ، اونم نیم ساعت مونده به آخر وقت اداری هستش ! ... 

پ.ن۳ : نتیجه ء پینوشت ۱ رو میتونین به وضوح توی پینوشت ۲ ببینین !!! ...

 

+ | 86/04/25 | 15:8 | حسین |

..............................................................................................................

 

نامحرم ! ...

ببین ! ، هر که شد محرم دل در حرم یار بماند ، وانکه این کار ندانست ، با اردنگی پرتش کردن بیرون !! ... حواستو بیشتر جمع کن !! ...

 

پ.ن : یه آهنگ بی کلام آروم ، حجمش ۱ مگابایت ،  اگه دوست دارین اینجا رو کلیک کنین ...

پ.ن ویژه : "صبح بخیر" بگو ، حتی اگر صبح نباشد ! ...

 

+ | 86/04/24 | 20:10 | حسین |

..............................................................................................................

 

اختلال فا ! ...

... بعلت اختلال امروز بلاگفا ، مطلب این پست به پست بعدی منتقل شد ...

 

پ.ن : بعلت اختلال امروز بلاگفا ، پی نوشت این پست به پست بعدی منتقل شد ! ...

 

+ | 86/04/22 | 20:13 | حسین |

..............................................................................................................

 

عمیق ! ...

گاهی بر خلاف آنچه به نظر میرسد ، تداوم یک اتفاق ، به معنای امکان پیش بینی ناخودآگاه جوانب مختلف یک پدیده نیست.در مسیری نه چندان آشنا ، لحظه ها به عنوان اجزای تشکیل دهنده ء عمر ، بستری برای تفکیک ذهینت و عینیت براساس تفاوت خواب و بیداری نیستند.اما همین لحظه ها میتوانند با عبور خود ، تعاریف متنوعی از مقصد ارائه دهند.نفس حادثه ، اجتناب ناپذیر است ، چنان که اجتناب از حادثه ، خود ، حادثه ای دیگر است . و تکرار بی ارتباط ، خود ارتباطی است با عدم قطعیت ، نه از آن دست که زمین با زمان دارد که از نوع رابطه ء زمان با زبان ، نه تنها برای برقراری ارتباط ، که برای عبور از خلایی که ماندن در آن ، به معنای بیشترین سرعت است در سکون. و عبور از این سکون ، تنها برای آهسته تر شدن این گذار نیست . گویی نوسان ناخودآگاهی است بین بودن و نبودن که در نوع مزمن خود ، دچار روزمرگی می شود ، آنقدر که دیگر تفاوتی بین بودن و نبودن باقی نمی ماند.این جاست که عشق در خلاصه ای ناقص از خود ، به شکایتی ختم می شود که فرد ، مرجعی برای رسیدگی به آن پیدا نمیکند.شکایتی که تفهیم اتهام در آن ، بسیار ساده تر از فهم اتهام است.چرا که تفهیم ، اتفاقی از بیرون است و فهم ، اتفاقی از درون است.و ما با درون خود ، بیشتر مساله داریم.مسایلی که صورت بسیاری از آنها پاک شده ، چون با فرمول های پیش ساخته ء ما قابل حل نبوده اند.ما اکثرا به دنبال ارتباطی منطقی بین اجزا و جایگاه خود در میان آنها هستیم ، و فکر میکنیم چه خوب بود اگر پاسخ را می یافتیم.در حالی که گاه در حال پرسش ، از پاسخ فرار میکنیم و عجب آن که در حال فرار ، به پاسخ میرسیم. و آنقدر تعجب میکنیم که بی تفاوت میشویم و آن قدر یقین میکنیم که مشکوک میشویم و آن قدر مشکوک میشویم که یقین میکنیم برای اینکارساخته نشده ایم.همان کاری که دقیقا برای آن ساخته شده ایم ، اما خود ، خرابش کرده ایم.

از این ها که بگذریم ، از چه چیزی نباید بگذریم ؟ از منطق ، از عشق ، از همسر ، فرزند ، دوست ، وجدان ، مسئولیت ، خاک ، خیابان ، خانه ، خود ...؟ از این ها هم که گاه باید گذشت .پس تکلیف چیست؟آیا تکلیف ، همان تکلیف شب اول استکه اگر به خود نیاییم ، تا شب آخر ادامه پیدا می کند ، یا تکلیف هر شب ، مربوط به همان شب است و تکلیف هر شخص نیز مخصوص همان شخص ؟

اگر کمی از فضاهای آموزشی فاصله بگیرید ، ترجیح می دهید به کجا سر بزنید ؟  پاسخ این سوال ، بسته به سن و روحیات و شرایط آدمها ، متفاوت است : سینما ، رستوران ، پارک ، کنسرت ، سفر ، منزل ، مهمانی ، استخر و ... و عده ای هم مجددا به فضای آموزشی باز می گردند.شاید این موضوع کمی بی ربط به نظر میرسد.عجیب است ، چون گاه مطالب ، بی ربط تر از آن هستند که ما فکر میکنیم . و اگر در عمق آن به ارتباطی دست پیدا کنیم ، خود ، موضوع دیگری است مثل شوخی که گاه جذابیت اش در بی ربطی هاست و البته بسیار جدی است.همان قدر که ما خود را جدی گرفتیم ، در حالی که بسیاری از افکارمان و قول و قرارهایمان و حتی هنرمان شوخی است و نمیخواهیم بپذیریم ، حال آن که چیز بدی در آن نیست ، فقط واقعیت است . اگر چه که شوخی با جدی به ظاهر رابطه عکس دارد ، اما ظرفیت شوخی با ظرفیت جدی ، رابطه مستقیم دارد.ضمن اینکه کسانی که اهل شوخی نیستند ، خودشان یک شوخی هستند و کسانی که اهل جدیت به نظر نمیرسند ، گاهی اصلا شوخی ندارند.البته این موضوع ، لزوما قابل استناد نیست ، چرا که تناقض های ظاهری آن بیشتر از تناقض های باطنی آن است ...

 

پ.ن۱ : چرا اینجوری نگاه میکنین ؟ ... می پرسین اینا چیه نوشتم اینجا ؟ ... به من چه ، برید از نویسندش بپرسید ! ... فقط چیزی که زیاد داره این نوشته ، عمقه !!! ...

پ.ن۲ : متن بالا نوشته دکتر افشین یداللهی (روانپزشک و ترانه سرا) ، مجله همشهری جوان ، شماره ۴۹ ، ۲۶ آذر ۸۴ ،صفحه ۶۶ ! ... دو سالی میشه مترصدم ! که یه جا نقلش کنم و عکس العملها رو ببینم !! ...

پ.ن۳ : تو پست قبل میشه یه n+ به اون عدد ۴۰ اضافه کنین ؟ ... اگه این کارو کردین ، بی زحمت یه n+ هم به اون ۱۲ اضافه کنین ، راه دوری نمیره ! ... البته من خودم با اون ۴۰ راحت ترم ولی ... حالا ! ...

پ.ن۴ : دو روز بود که تو گرمای ۴۰ درجه همش احساس سرما میکردم و هی شکر میکردم که خدا هوامو داره تو این گرما ، نگو که یه سرمایی خوردم تو چله ء تابستون که آدم تو چله ء زمستون هم نمیخوره !!! ...

پ.ن ۵ : در نوشتن پی نوشت ، لذتی است که در عفو نیست ! ... بین خودمون باشه ! ...

 

+ | 86/04/21 | 22:29 | حسین |

..............................................................................................................

 

سیاه و سفید ! ...

پرسید : چند سال داری ؟! ...

گفتم : خیلی باشه ۱۲ سال !! ...

چپ چپ نگام کرد و گفت : چجوری حساب کردی ؟! ...

گفتم : آخه من دوست ندارم بیشتر از ۴۰ سال عمر کنم . الانم که ۲۸ تاش رفته ، پس ۱۲ سال مونده برام ! ...

چیزی نگفت دیگه ! ...

 

پ.ن۱ : پرینتر زندگیم یه پرینتر رنگی بود و خیلی خوب کار میکرد ، بعد یه سری تکنسین مجرب ! اومدن و زدن خرابش کردن ، از اون به بعد فقط سیاه و سفید میگیره ... اگه بعضی نوشته هام سفیده و بعضیاش سیاه ، به خاطر همینه ...

پ.ن۲ :اون گوشه بالا سمت راست وبلاگم نوشتم : "درسته که خیلی وقته شبه ، ولی میشه چراغ خونه رو روشن نگه داشت و اجاق رو گرم ، تا صبح برسه ... خدا رو چه دیدی ، شاید زودتر از اونچه که تصورش رو میکنی صبح بشه" ...همچنان بیدار میشینم تا صبح بیاد ! ... بین خودمون باشه ! ...

پ.ن ۳ : آهای آرامش ! ... لحظه ای با من باش ، لحظه ای با من باش ، تا که از تو نفسی تازه کنم ، تا از آن لحظه ء با تو سفر آغاز کنم ، سفری تا ته بیشه های سرسبز خیال ، تا به دروازه ء شهر آرزوهای محال ، لحظه ای با من باش ، لحظه ای با من باش ! ...

 

+ | 86/04/20 | 0:0 | حسین |

..............................................................................................................

 

... ! Fast Post

F1 راهنما.
F2 در حالت عادي تغيير نام آيتم (هاي) انتخاب شده . در برنامه هاي قديمي تر (معمولا تحت داس)ذخيره فايل جاري.
F3 جستجو.
F4 باز كردن ليست پايين رونده Address Bar
F5 به روز آوري Refresh
F6 مانند كليد Tab بين اجزاي مختلف پنجره جاري سوييچ مي كند.
F10 پرش به منو هاي اصلي يك پنجره مثلFile,Edit,View,...
F11 پنجره جاري را تمام صفحه مي كند.
PrintScreen در ويندوز از كل صفحه نمايش يك عكس مي گيرد و آن را در حافظه كليپ بورد قرار مي دهد و ما مي توانيم در يك برنامه ويرايش عكس مثل Ms-Paint آن را Paste كنيد .
Tab بين اجزاي پنجره جاري سوييچ مي كند .
Space در حالت مرورگر اينترنت اكسپلورر صفحه جاري را به پايين مي برد .مثل Page Down
BackSpace در حالت عادي يعني در مرور ويندوز يك مرحله به بالاتر ميرود (معادل Up) و در مرورگر اينترنت اكسپلورر معادل Back است.
Home رفتن به اول خط در حالت ويرايش متن و رفتن به اول صفحه در حالت مرور.
End رفتن به آخر خط در حالت ويرايش متن و رفتن به آخر صفحه در حالت مرور.
PageUp در حالت مرور چه در اينترنت و چه در ويندوز و معمولا همه جا صفحه به صفحه به بالا مي رود.
PageDown در حالت مرور چه در اينترنت و چه در ويندوز و معمولا همه جا صفحه به صفحه به پايين مي رود.

تركيبات كليد Ctrl :
Ctrl+q در بعضي از برنامه ها خروج است.
Ctrl+w در اكثر برنامه هايي كه چند فايل را باهم باز مي كنند مثل Ms-Word, كلا Ms-Office , Adobe Photoshop ,Ms-internet Explorer, ... فایل باز شده جاری را می بندد.
Ctrl+e جستجو در مسير جاري.
Ctrl+r تازه كردن صفحه معادل كليد F5 و Refresh
Ctrl+y وقتي كه يك عمل به عقب باز ميگرديم (Undo) اين كليد ها يك عمل به جلو مي روند (Redo) البته در بعضي برنامه ها معمولا محصولات آفيس مايكروسافت اينگونه هستند .
Ctrl+i باز كردن قسمت علاقه مندي هاFavorites
Ctrl+o باز كردن فايل جديد در اكثر برنامه ها ، معادل File>Open
Ctrl+p پرينت گرفتن در اكثر برنامه ها.
Ctrl+a انتخاب همه آيتم ها.
Ctrl+s در اكثر برنامه ها ذخيره فايل جاري .Save
Ctrl+d در اينترنت اكسپلورر صفحه باز شده جاري را به علاقه مندي ها اضافه مي كند (معادل Favorites>Add to Favorites) و در ويندوز هم آيتم (آيتم هاي) انتخاب شده را پاك مي كند. Ctrl+f جستجو.
Ctrl+h معادل History (ابته در ويرايشگر نوت پد معادل Find / Replace است)
Ctrl+l در اينترنت اكسپلورر معادل File>Open است.
Ctrl+z بازگشت به آخرین عملیات انجام شده .Undo
Ctrl+x انتقال (برش) آیتم مورد نظر در حافظه کلیپبوردCut.
Ctrl+c کپی آیتم مورد نظر در حافظه کلیپبورد.Copy
Ctrl+v فراخوانی آیتم مورد نظر از حافظه کلیپبورد.Past
Ctrl+b پنجره سازماندهي علاقه منديها (Organize Favorites) را باز مي كند.
Ctrl+n در اينترنت اكسپلورر (تقريبا تمامي مرورگرها) يك پنجره جديد باز مي كند.
Ctrl+F1 در اكثر برنامه ها ي مختلف راهنماي برنامه را باز مي كند .
Ctrl+F4 باز كردن ليست پايين رونده Address Bar در مرورگر اينترنت اكسپلورر و مرورگر ويندوز.
Ctrl+F10 باز كردن منو هاي بالاي پنجره برنامه ها مثل File,Edit,....
Ctrl+BackSpace موقع ويرايش متن همان كار BackSpace را انجام مي دهد با اين تفاوت كه به جاي پاك كردن كاراكتر به كاراكتر كلمه به كلمه پاك مي كند.
Ctrl+5 معادل Select All در اکثر ویرایشگر های متنی.
Ctrl+Home درحالت ويرايش مكان نما را به اول صفحه انتقال مي دهد.
Ctrl+End درحالت ويرايش مكان نما را به آخر صفحه انتقال مي دهد.
Ctrl+Insert كپي آيتم(هاي) انتخاب شده در حافظه كليپ بورد(Copy).

تركيبات كليد Alt :
Alt+A باز كردن منوي علاقه مندي ها و قرار گرفتن بر روي Add to Favorites
Alt+D انتقال مكان نما به Address Bar
Alt+F4 بستن پنجره جاري.
Alt+Space Bar معادل راست كليك بر روي نوار عنوان پنجره جاري.
Alt+Esc پيمايش بين پنجره هاي باز جاري.
Alt+Tab سوييچ كردن بين پنجره هاي باز جاري.
Alt+BackSpace در بعضی از ویرایشگرها معادل Undo عمل مي كند (معمولا ويرايشگرهاي قديمي و تحت داس)
Alt+Home در مرورگر اينترنت اكسپلورر به صفحه خانگي پرش مي كند.
Alt+Right Arrow معادل Forward در مرورگر ویندوز.
Alt+Left Arrow معادل Back در مرور گر ويندوز.
Alt+Number تركيب كليد Alt به همراه زدن يك عدد از قسمت سمت راست صفحه كليد در حالت ويرايش يك كاراكتر معادل كد اسكي عدد وارد شده نمايش مي دهد . مثلا اگر Alt را نگه داشته و 789 را وارد كنيم پس از رها كردن كليد Alt اين كاراكتر نمايش داده مي شود : § .
Alt+Enter متعلقات (Properties) آيتم(هاي) انتخاب شده را نمايش مي دهد.
Alt+PrintScreen از پنجره جاري يك عكس تهيه مي كند و به حافظه كليپ بورد انتقال مي دهد.

تركيبات كليد Shift :
Shift+F10 معادل راست كليك.
Shift+Del پاك كردن كامل آيتم (هاي) انتخاب شده .يعني بدون اين كه به سطل بازيافت انتقال يابد پاك مي شود.
Shift+tab وارونه كاري كه Tab انجام مي دهد.
Shift+Insert فراخواني اطلاعات از حافظه كليپبورد (Paste)

تركيبات WinKey :
خود WinKey باز شدن منوي Start در ويندوز.
WinKey+E باز كردن My Computer در حالت Folders.
WinKey+R باز كردن پنجره Run.
WinKey+U باز كردن پنجره Utility Manager.
WinKey+D نمايش دسكتاپ معادل Show Desktop
WinKey+F جستجو.
WinKey+Ctrl+F جستجوي يك كامپيوتر در شبكه.
WinKey+L قفل كردن كامپيوتر .يا رفتن به حالت Swich User
WinKey+M تمامی پنجره های باز را Minimize مي كند.
WinKey+Shift+M تمامي پنجره هاي Minimize شده را Restore مي كند.


 

پ.ن : Fast Post یه چیزیه مثل Fast Food  ، هم سریع آماده میشه و هم آدم رو سیر میکنه ! ... طرز تهیه اون هم اینجوریه که یه مطلب رو از تو آرشیو مطالبت  Paste، Copy میکنی تو وبلاگ و آپ میکنی ! ... به همون سرعت و خوشمزگی ! ...

 

+ | 86/04/19 | 23:59 | حسین |

..............................................................................................................

 

ذوق مرگ ! ...

گفتم : "همه می پرسند  چیست در زمزمه مبهم آب ، چیست در همهمه دلکش برگ ، چیست در بازی آن ابر سپید ، روی این آبی آرام بلند ، که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال ؟ " ...

گفت : شما کاری به این کارا نداشته باش ، اون کاری رو که بهت گفتم انجام دادی ؟!! ...

 

پ.ن : امروز که محتاج تو ام جای تو خالیست ، فردا که بیایی به سرافم میخوام صد سال سیاه نیایی ! ... آرامش با تو هستمااااا ! ...

 

+ | 86/04/18 | 15:56 | حسین |

..............................................................................................................

 

... ! offline

 

پ.ن :  نوبت به ما که رسید ، آسمون Access denide داد ! ...

 

+ | 86/04/18 | 0:1 | حسین |

..............................................................................................................

 

...

در جای خالی گزینه مناسب را قرار دهید.

......................................

الف) ......................................

ب) ......................................

ج) ......................................

د) ......................................

 

پ.ن : ......................................

 

 

+ | 86/04/17 | 15:57 | حسین |

..............................................................................................................

 

... ! Invisible

ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ، جمعی به تو مشغول و تو معلوم هست کجایی ؟!! ...

 

پ.ن : نو پست قبل منظورم این بود که تلخی عصر جمعه هنوز که هنوزه به همون تازگیه قدیمه.نگارنده !! ... 

 

+ | 86/04/16 | 14:46 | حسین |

..............................................................................................................

 

تلخ ! ...

عصر جمعه ، هنوزم که هنوزه ، همون عصر جمعس ، با همان طراوت و تازگی ! ...

 

پ.ن: تو که دستت به نوشتن آشناست ، برو پی کارت ، لازم نکرده بنویسی ، خودم دارم مینویسم !! ...

 

+ | 86/04/15 | 19:24 | حسین |

..............................................................................................................

 

مادر ...

 

پ.ن:

 

+ | 86/04/14 | 22:12 | حسین |

..............................................................................................................

 

هیس ! ...

ا.ب.پ.ت.ث.ج.چ.ح.خ.د.ذ.ر.ز.ژ.س.ش.ص.ض.ط.ظ.ع.غ.ف.ق.ک.گ.ل.م.ن.و.ه.ی

با این حروف میشه هزار هزار جمله نوشت و هزار هزار حرف زد و هزار هزار آروم شد ... منتها ، اون جمله  که بیشتر آرومم میکنه هیچ کدوم از این حروف توش نیست ... اون جمله ، سکوته !  ...

 

پ.ن۱ : ای روزگار لعنتی ، حق ِ بهت هر چی بگم ، منتها نمیگم تا دلت بسوزه !! ...

پ.ن۲ : کلی بی تفاوت بودم امروز و کلی لذتشو بردم ... آییییی چه حالی داد ! ...

 

+ | 86/04/13 | 20:51 | حسین |

..............................................................................................................

 

(:/

تو که دستت به نوشتن آشناست

دلت از جنس دل خسته ء ماست

دل دریا رو نوشتی

همه دنیا رو نوشتی

ای جونت در بیاد

دل مارو بنویس

بنویس بهت میگم !! ...

 

پ.ن: عصبانی ام ، خسته ، درهم و برهم ، در کل میشه گفت تعطیل ! ... شما خوبین که ؟ ...

 

+ | 86/04/12 | 18:0 | حسین |

..............................................................................................................

 

تلاش ! ...

 

پ.ن : اینجور مواقع بهتره آدم بره استراحت کنه ، لا اقل خسته نمیشه ! ... البته اگه ته خط رو بتونه ببینه و نخواد مسیرش رو عوض کنه !! ...

 

+ | 86/04/11 | 14:33 | حسین |

..............................................................................................................

 

موج مرده ! ...

داشت میرفت سمت ساحل و زیر لب میخوند برا خودش : ای ساحل آرامشم ، سوی تو پر میکشم ، از دوریت در آتشم در آتشم یارا ... یهو دید یکی داره دَوون دَوون میاد سمتش و داد میزنه : فرار کنین ، فرار کنین ، سونامی ، سونامی ... !

 

 

پ.ن : تو در جان منی غم ، من غم ندارم ! ...

 

+ | 86/04/10 | 12:40 | حسین |

..............................................................................................................

 

رو ! ...

ای که پنجاه رفت و در خوابی ، بیدار نشی یه وقتا ! ...

 

پ.ن : به هر کی تا گفتی کلید ، قفس زدش رو قفست ...

 

+ | 86/04/09 | 0:8 | حسین |

..............................................................................................................

 

گشتم نبود ! ...

در جای خالی حرف مناسب قرار دهید.

آرا...ش

الف.ب.پ.ت.ث.ج.چ.ح.خ.د.ذ.ر.ز.ژ.س.ش.ص.ض.ط.ظ.ع.غ

 ف.ق.ک.گ.ل.حرف مورد نظر در دسترس نمیباشد.ن.و.ه.ی

 

 

پ.ن : این ، حالِ من ِ بی توست ...  

 

 

+ | 86/04/08 | 0:38 | حسین |

..............................................................................................................

 

نوستالژ ! ...

 

پ.ن : اونایی که یادشون میاد میدونن که نوستالژه !! ... اونایی هم که نه ، که نه !! ...

 

+ | 86/04/07 | 0:58 | حسین |

..............................................................................................................

 

تاریخ ادبیات پارسی ! ...

قابوسنامه : عنصر المعالی کیکاووس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر بن زیار از خاندان زیاری در قرن ۴ و ۵ هجری ، کتابی در ۴۴ باب برای پسر خود گیلانشاه نوشته است تا تجربیات و مکاشفات ! خود را در مسائل گوناگون زندگی و تحولات اجتماعی قرون آتی بدو بیاموزد . حکایت کوتاه زیر نمونه ایست کوتاه از اشراف کامل عنصر المعالی به تحولات و شرایط سیاسی و اجتماعی امروز ایران :

شنیدم که وقتی دو صوفی بهم همی رفتند ، یکی مجرد بود و با یکی کارت سوخت بنزین ، این مجرد بی باک همی رفت و هیچ همراهی طلب نکردی و هر جای که برسیدی ، اگر جایی ایمن بودی و اگر مخوف ، بنشستی و بخفتی و بیاسودی و از کس نیندیشیدی. و خداوند ِ کارت با وی موافقت همی کرد و لکن دایم در بیم همی بود ؛ تا وقتی بر سر چاهی رسیدند ، جایی مخوف بود و معدن ددگان و دزدان. این مرد مجرد از آن چاه آبی بخورد و بازو داد و پای دراز کرد و خوش اندر خواب شد و خداوند ِ کارت از بیم همی نیارست خفتن و آهسته با خود همی گفت : چه کنم چه کنم ؟ تا از قضا آواز او به گوش آن مجرد رسید ، بیدار شد ، وی را گفت : ای فلان چه افتاده ترا ، چندین چه کنم چیست ؟ مرد گفت : ای جوانمرد ، با من کارت سوخت بنزین است و این جای مخوف است و تو اینجا بخفتی و من نمی یارم خفتن . مجرد گفت : این کارت به من ده تا  چاره تو کنم. آن مرد کارت بدو داد ؛ مجرد همی گفت : کنون نیک بخسب که من حافظ مال و جان تو ام . خداوند ِ کارت در افکار خویش آرام همی شد و فکر ایمن بخفت. گاهی گذشت ؛ خداوند ِ کارت از خواب بیدار شدی و اثری از مجرد ندیدی ، بناگه به یاد تبلیغات شرکت نفت افتادی که : صوفی ِ گرامی ، کارت سوخت خود را نزد احدی به امانت ننهید ، حتی هم سلک خویش . خداوند صیحه ای عظیم سر دادی و در دم هلاک شدی.

 

 پ.ن : اگه بودم شده نابود ، اگه سبزم شده پاییز ، اگه از حادثه سرشارم و از فاجعه لبریز ، اگه زخمی و خرابم ، اگه بی تابم و خسته ، اگه باد بی ترحم زده ساقمو شکسته ، اگه تلخم مث گریه ، اگه تنها اگه تاریک ، اگه از ترانه دورم ، اگه با مرثیه نزدیک  ، ...  برا خاطر اینه که همش نق میزنم ! ، اگه یکم دیگه بتونم صبر کنم و دندون رو جیگر بزارم همه چی تموم میشه و کلا نابود میشم  ... بین خودمون باشه ! ...

 

+ | 86/04/06 | 0:2 | حسین |

..............................................................................................................

 

الهی سحر پشت کوها بمیره ! ...

... چه جای خوش آب و هوایی ! ... تو مسیر خواب بودم نمیدونم کجا بود منتها جای خیلی قشنگی بود  ... یه دشت وسیع که تا چشم کار میکرد گل بود و گل بود و گل بود ... چند تا درخت بزرگ که وقتی زیر سایشون وای میسادی (می ایستادی . نگارنده !) یه نسیم خنک و دلپذیر همه وجودت رو نوازش میکرد ... از لابلای درختا صدای پرنده ها مثل یه موسیقی زیبا گوش هاتو نوازش میداد ... یه رودخونه آبی و آروم هم بود که از کنار درختا رد میشد و صدای آب به وجدت میاورد ... وای جاتون خالی بود حسابی ... اولین کاری که کردم این بود که رفتم دست و صورتم رو شستم تو آب رودخونه ... وااای ... سرمای آب تا استخونت نفوذ می کرد ... حسابی سر حالم کرد ... بعد ... رفتم و زیر سایه درختا دراز کشیدم ... دیدن آسمون آبی از لابلای شاخه ها چه حس خوبی رو به آدم منتقل میکنه ... انگار که نیستی تو این دنیا ... یه جای آروم و دنج ... خلاصه ... همینطور که داشتم لابلای شاخه ها آسمون رو دنبال میکردم ، آشیانه یه پرنده نظرمو به خودش جلب کرد ... دو تا جوجه سرشون رو آورده بودن بیرون و داشتن منو نگاه میکردن ... فکر کنم تا حالا آدم ندیده بودن !!! ... فک کن ! ... تو همین حال و هوا یهو یه صدای آشنایی به گوشم خورد ... این صدا رو میشناختم ... خوب که دقت کردم دیدم صدا داره از تو کیفم میاد ... دی دی دی دی ... دی دی دی دی ... صدای ساعتم بود که صبحا جونمو میگیره تا منو بیدار کنه ... اینجا چیکار میکرد نمیدونم ... خاموشش کردم ولی دیدم صداش قطع نمیشه ! ... ای بابا ... عجب گیری کردما !! ... اینجا هم دست از سرم بر نمیداره ... سعی کردم صداشو قطع کنم ولی نشد ... باطریهاشو هم در آوردم ولی بازم قطع نشد که نشد !! ... عجبا ! ... حسابی کفرم رو در آورد ... اومدم که پرتابش کنم ......................................

چشمام رو که باز کردم دیدم ساعت ۶:۳۰ صبح هستش و ساعت داره برا خودش زنگ میزنه ! ... این یعنی اینکه اگه تا نیم ساعت دیگه آماده نشی سرویس میره و تو میمونی و مترو !! ... میبینین تو رو خدا ... این ساعت لعنتی نذاشت حداقل تو خواب من یکم زیر اون درخت دراز بکشم !! ... حالا من کی تلافی این کارشو سرش در بیارم خدا میدونه ! ... بین خودمون باشه ! ...

 

پ.ن : خیلی خوابم میاد ، رو همین حساب پی نوشت نداریم این پست ! ...

 

 

+ | 86/04/05 | 0:37 | حسین |

..............................................................................................................

 

سر و ته ! ...

... کاش میشد سرنوشت را از ته نوشت ! ...

 

پ.ن: باید پارو نزد وا داد ، باید دل رو به دریا داد ...

 

+ | 86/04/04 | 0:1 | حسین |

..............................................................................................................

 

روزنوشت ! ...

میخوام هر روز بنویسم !!! ... چیه ؟ ... چرا چپ چپ نگاه میکنین ؟؟!! ... چی ؟ ... می پرسید منی که میزارم میرم دو ماه دو ماه هم آپ نمیکنم حالا چطور میخوام یه شبه روزنوشت نویس !! بشم ؟؟!! ... د ِ همین انعطاف های انسانی هستش که ما رو از چنگال رخوت های روزمره رهایی می بخشه دیگه !!! ... هر چه که از دلم برآید ، شاید احتمالا بر دلتان نشیند ، احتمالا شاید ! ... خلاصه که بین خودمون باشه !! ...

 

پ.ن۱ : جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز ، باطل در این خیال که اکسیر می​کنند ... باطل که میدونین یعنی چی ؟ ...

پ.ن۲ :  میخوام از تو دل این حجم عظیم سیاهیا ، زندگی رو یکم رنگی  ببینم ، همین ! ...

پ.ن به خودم : حسین ، غصه نخور فدای سرت !! ... باشه ؟ ...

 

+ | 86/04/03 | 0:9 | حسین |

..............................................................................................................