تبليغاتX
بین خودمون باشه







 

اون روزا ما دلی داشتیم ...

صبح است اول مهر
دل می تپد ز شادی
فریاد کودکانه
شهر است پر از هیاهو!

گلبوته های شادی
صف در صف دبستان
مثل گل بنفشه
روییده بر لب جو!

هر یک به شوق و شادی
فردای بهتری را
بر ما دهند مژده
چون خوش خبر پرستو!

یادش بخیر ... چقد لجم در میومد وقتی این آهنگو میشنیدم ! ... چیزی که لجم رو در میاورد این بود که یکی دو روز مونده به اول مهر ، هر کانالی رو که میزدی (اون روزا تلویزیون دو تا کانال بیشتر نداشت !) نه یه بار ... نه دو بار ... بلکه صد بار ... این آهنگو پخش میکردن ... فکرشو بکن ! ... یه تابستون خوابیدی تا خود ظهر ! ... یه تابستون بازی کردی ! ... یه تابستون لذت بردی !! (؟؟) ... حالا ... یهو ... یه شبه ... میشه اول مهر ... یعنی چی ؟ ... یعنی اینکه از فردا باید ساعت شیش و نیم از خواب بیدار بشی ... کیفت رو مرتب بکنی ... صبحونه رو بخوری ... یه لقمه به زور بزارن تو کیفت (البته من مخالف این قضیه نبودم !) ... بری مدرسه ... باز درس ... مشق ... باز تاریخ ! (از همین تریبون انزجارم رو نسبت به درس تاریخ ! در طول تحصیلم به جامعه بشریت اعلام میکنم ! ... تا کور شود چشم اون شاهی که نفهمید مملکت رو چطور اداره کنه و منو مجبور کرد که با خوندن مسیر ننگین زندگیش ! به سختی نمره قبولی بگیرم ! ) ... باز امتحان ... باز کارنامه ... اون روزا ... دلم میخواست که زودتر این درس و مدرسه تموم بشه و بزرگ بشم و بیوفتم تو مسیر زندگی ...

اما ... روزگار ... مث اون سیبی که میندازیش بالا ... هزار تا چرخ خورده ... الان ... خیلی وقته دنبال شنیدم این آهنگم ! ... خیلی وقته که دلم میخواد با شنیدن این آهنگ برگردم به اون حال و هوا ! ... به روزایی که دل مشغولیم درس بود ... روزایی که مهمترین دل نگرانیم این بود که تاریخ رو قبول بشم !! ...  چقد لجم میگیره که این آهنگو نمیشنوم ! ... هر کانالی که میزنم (این روزا ماشالا چیزی که زیاده کاناله !) ... نه صد بار ... نه ده بار ... نه حتی برا یه بار ... این آهنگو پخش نمیکنن ! ... این روزا ... دلم میخواد که ... که دغدغه های فکریم دغدغه های همون روزا باشه ... که یه نفس ۵ ساعت مشق بنویسم ... که نیم ساعته ۲۰۰ تا لغت و معنی حفظ کنم ... که ۱۰ تا مسئله ریاضی حل کنم ... که بازم تاریخ رو نخونم ! ... که نیوفتم تو مسیر زندگی !! ...

صبح است اول مهر ... دل می تپد ز شادی ... فریاد کودکانه ... شهر است پر هیاهو ! ...

 

 

پ.ن ۱ : اینکه آدم همش بخواد از روزگار گله کنه خوب نیست منتها بعضی وقتا خوبه ! ...  

پ.ن ۲ : ناپلئون گفته : تاریخ برای اون آدمایی که از تاریخ عبرت نمیگیرن تکرار میشه ... !!!

پ.ن ۳ : روزای خوب ماه رمضان هم رسید ... چه عالی ! ... تا باد چنین بادا ! ...

 

+ | 85/06/30 | 0:50 | حسین

..............................................................................................................

 

برچسب انرژی منفی ! ...

برچسب انرژی منفی ...

 

... آخ چی میشد آدما هم مث یخچال و فریزرها !! یه برچسب انرژی رو صورتشون نصب میکردن تا ما بتونیم با یه نگاه ، بفهمیم که چه کسایی انرژی منفی بیشتری دارن ... اینجوری حداقل میشد قبل از برخورد با این آدما ، مسیر رو عوض کرد !  ...  

 

+ | 85/06/21 | 22:11 | حسین |

..............................................................................................................

 

کاش میشد ...

کاش میشد که زمین

بزند چرخ به حول احساس

شب تار کینه

بشود روز دل آئینه

نغمه خواند بلبل 

بر سر شاخ وفا

باد مهر و الفت

بوزد روی دل آدمها

کاش میشد که زمان

در عبور از گذر ثانیه ها

اندکی مکث کند

چشم خود را بندد

بزند در دل افکار نقب

برود رو به عقب

رو به خیال

برسد تا به سر کودکیم ...

کاش میشد که فلک

کمی از دوری خود کم میکرد

دست میبرد از آن بالاها

در درون دلها

پاک میکرد غبار غم را

شاد میکرد دل آدم را

اندکی بارش باران میداد

به دل خسته ما جان میداد ...

کاش میشد که نسیم

آن سفیر گلها

عطر آرامش را

بچشاند هر دم

به تمام عالم

همه را مست کند

برهاند از غم ...

کاش میشد خورشید

در پس تابش نور

بدمد بر دل انسان امید

دم سرد همه را گرم کند

تیرگی را ببرد از سر راه

یوسف نفس همه عالم را

برهاند از چاه ...

کاش میشد ...

کاش میشد ...

حیف !!!

همه اینها کاش است

همه اینها آمال

همه شان هست خیال

آرزوهای محال

لااقل

کاش میشد که در اعماق فضا

مامنی پیدا کرد

گرم و نرم و راحت

رفت و یک گوشه نشست

درب آن را هم بست

بی خیال از گذر ثانیه ها

لحظه ای را آسود

بی خبر از همه ء عالم بود ...

 

پ.ن : ۱۳/۳/۸۵ مرتکب این شعر شدم و قول میدم دیگه تکرار نکنم ! ... بین خودمون باشه ...

 

+ | 85/06/15 | 19:5 | حسین |

..............................................................................................................