تبليغاتX
بین خودمون باشه







 

یادداشتهای یک دیوانه (6) ... اندر احوالات مسیر نمایشگاه کتاب !

۱۸/۲/۸۵ ... میدان ونک ... ساعت ۲ بعد الظهر ... (صدای یه نفر که از اعماقش داد میزد! ) نمایشگاه ۲ نفر ... بدو رفتیم ۲ نفر ... رفتم طرفش و گفتم : نمایشگاه ... یهو دستمو گرفت و شروع کرد به دویدن ... من  بهش گفتم : آقا اگه طلا جواهر میخوایی بگو همینجا وا کنم بدم بهت ... یه خنده ای کرد و گفت : ماشین چند تا کوچه پایین تره ... حالا من برو ، راننده برو ... مگه میرسیم به ماشین ...  هفت کوه و هفت دریا رو طی کردیم تا رسیدیم به ماشین ... تقریبا یه چهارراه قبل نمایشگاه ! ...


ادامه مطلب

 

+ | 85/02/20 | 22:50 | حسین |

..............................................................................................................

 

شنل ...

... فیلم Crash رو دیدین ؟ ... منم یه دونه از اون شنلای نامرئیه ضد گلوله که اون قفلسازه به دخترش داد میخوام ... شما سراغ نداری ؟ ...

 

+ | 85/02/15 | 19:12 | حسین |

..............................................................................................................