تبليغاتX
بین خودمون باشه







 

Breaking news

"20 پیشنهاد برای اداره بهتر ایران و جهان" که هم اکنون به دست ما رسید به شرح ذیل اعلام میگردد : 

1_ خشک کردن خلیج فارس و تبدیل آن به استان خلیجستان فارس در جهت خفقان اعراب حاشیه خلیج در به رسمیت شناختن جزایر سه گانه .

2_ حفر یک گودال به حجم دریای خزر و انتقال آب دریا به این گودال در جهت حفظ حاکمیت ایران بر این دریای باستانی و نشان دادن ضرب شست به کشور های حاشیه دریای خزر .

3_ کشیدن دیواری به طول مرز شرقی ایران و به ارتفاع 5 کیلومتر در جهت جلوگیری از قاچاق بی رویه مواد مخدر از طریق کشور دوست و همسایه افغانستان و ایجاد یک عوارضی در این دیوار به منظور کنترل ورود سازماندهی شده این مواد به داخل (تبصره : لازم است که بر روی مواد وارداتی عبارت "مواد مخدر مضر است و برای سلامتی خوب نیست" درج گردد تا مجوزهای لازم برای توزیع در کشور را دارا باشد).

4_ کشیدن یک شبکه سیمی بر روی آسمان ایران در جهت حفظ جان مسافران هواپیماهای سقوط کرده به منظور مبارزه با خرابکاران کوردل که با انگولک ! در سیستمهای VOR و FGS ! ، برج مراقبت ، خلبان پرواز و ... سعی در مخدوش کردن چهره نظام دارند (تبصره : وجود چند سوراخ در این شبکه سیمی برای مواقع لازم ضروری است).

5_ به آتش کشیدن مرزهای غربی کشور و ایجاد مقدار متنابهی دود برای جلوگیری از جاسوسی عاملان آمریکایی مستقر در عراق و جلوگیری از ورود منافقین کور دل به کشور .

6_ قطع اینترنت کشور با لنگر هواپیما به منظور قطع دست ایادی بیگانه که به طور 24 ساعته در حال کارهای خلاف عفت عمومی هستند تا جوان ایرانی را "..." کنند .

7_ نابود کردن تمامی مزارع زعفران ایران به منظور کوتاه کردن دست اسپانیای خونخوار از صنعت رعفران ایران و نشان دادن اقتدار و عزم ملی بر اینکه ایران با تمام قدرت در مقابل دست درازی ایادی بیگانه ایستادگی میکند .

8_ تخریب چهره ایران در جهان به منظور تحقیر ایرانیان مقیم کشورهای خارجی و ندادن کار به آنها در جهت بازگشت سرمایه آنها به وطن و ایجاد رونق اقتصادی.

9_ تخریب کامل استادیوم آزادی و بازسازی مجدد آن به دست جوانان متعهد به نظام در طول 50 سال به منظور پاک کردن لکه ننگ ایجاد این مکان ورزشی به دست نظام منحوط طاغوت.

10_ تخریب پورت های U.S.P در کامپیوترها در جهت مبارزه با نام مجعول (United States Beritania&america) و استفاده از پورت ساخته شده I.R.D به دست متخصصان بومی (Islamic Repoblic Dargah) (اندازه این پورت به قطر 15000 میلیمتر و طول 10000 میلیمتر می باشد که در نهایت ظرافت ساخته شده است).

11_ ریشه کن کردن سواد در جهت ناکام ماندن دشمنان معاند که با انتشار روزنامه های زنجیره ای که هدفی جز مخدوش کردن نظام ندارند.

12 انجام چندین عملیات استشهادی در سر راه بازرسان آژانس انرژی اتمی در جهت یاد آوری این نکته به آنان که دولت ایران هیچگاه به دنبال ساخت بمب اتمی نبوده و اصولا با خشونت و ترور مخالف است.

13_ کشت مزارع خشخاش بطور گسترده به منظور حفظ و اعتلای نان سنگک دو رو خشخاش و حذف نان مجعول و مهجور باگت از سفره های مردم.

14_ گرسنگی دادن به مردم در جهت اعلام این مطلب به آمریکای خونخوار که ملت ایران را در راه رسیدن به انرژی صلح آمیز هسته ای تهدید نکنید زیرا آنها به تنها چیزی که فکر نمیکنند زندگیست ...
15_ تخریب نیروگاه اتمی بوشهر و ایجاد آن در جائی نامعلوم! به دست توانای متخصصان بومی که بارها نشان دادند که میتوانند کارهایی بکنند که ...

16_ سخنرانی درباره انتقال رژیم منحوس اسرائیل و به استهزا گرفتن هولوکاست در راستای ایجاد جنگ بین ایران و دنیا ، به منظور نشان دادن توان دفاعی کشور .

17_ استفاده از انرژی هسته ای در صنایع پزشکی (در ساخت دیازپام اتمی یا آموکسی سیلین با کلاهک هسته ای) ، در صنایع کشاورزی (شخم زدن 100 هزار هکتار مزارع آماده کشت با یک بمب اتم) ، دامداری (ذبح یک میلیون گوسفند تنها با یک بمب اتم) ، صنایع قضایی (حذف میلیونها معاند با استفاده از انرژی هسته ای) و ...

18_ برگزاری دیدارهای به ظاهر دوستانه با کشورهای اروپایی و یهو نمایش دادن شعار بازی با عنوان " استفاده از انرژی هسته ای حق مسلم ماست ، هر ایرانی یک بمب اتم" در طول بازی.

19_ شنود 24 ساعته مکالمات مردم به منظور جلوگیری از شنود عناصر جاسوس و خود فروخته .

20_ ارائه ۴۰۰ راهکار دیگر در اسرع وقت !


ادامه مطلب

 

+ | 84/10/26 | 21:23 | حسین |

..............................................................................................................

 

فقط برای ثبت در تاریخ ! ...

ــ در 3 نوامبر 1983 یک هرکولس C-130 هواپیمای حمل و نقل متعلق به ارتش در حالیکه سعی داشت در فرودگاه زاهدان فرود آید به یک کوه برخورد کرد و تمام 130 سرنشین آن به شهادت رسیدند.

ــ در 3 ژوییه  1988 یک هواپیمای ایرباس A-300  بوسیله ناو جنگی آمریکایی در خلیج فارس هدف قرار گرفت و تمام 290 سرنشین آن به شهادت رسیدند.

ــ  در 8 فوریه 1993 یک هواپیمای چارتر ایرانی متعلق به شرکت "ایرتور" با یک هواپیمای سوخوی نظامی تصادف کرد و تمام 132 سرنشین آنها و همچنین خلبان و کمک خلبان هواپیمای نظامی نیز به شهادت رسیدند.

ــ در 17 مارس 1994 یک هواپیمای هرکولس حمل و نقل A C-130 که حامل زنان و کودکان ایرانی بود درمنطقه مورد مناقشه آذربایجان و ارمنستان در ناگورنو قره باغ سقوط کرد و 19 تن مسافر و همچنین 13 سرنشین این هواپیما به شهادت رسیدند.

ــ در 12 اکتبر 1994 یک هواپیمای فوکر F-28  شرکت آسمان به یک هواپیمائی که از اصفهان به سوی تهران پرواز می کرد در نزدیکی نطنز برخورد کرد و تمام 66 سرنشین آن کشته شدند.

ــ در 14 مارس 1997 یک هواپیمای نظامی ایرانی با 80 سرنشین در کوههائی در شمال شرق(مشهد) ایران سقوط و تمام مسافران و سرنشینان آن جان به جان آفرین تسلیم کردند.

ــ در 2 فوریه 2000 یک هواپیمای C-130  در هنگام برخاستن از زمین در تهران کنترل خود را از دست می دهد و به یک هواپیمای A300 ایران برخورد کرد، هر دو هواپیما صدمه می بیند و تمام 6 سرنشین C-130  دارفانی را ودا می گویند.

ــ در 17 مه 2001 یک "یاک 40" روسی که حامل 29 نفر از جمله "رحمان دادمان" وزیر حمل نقل و دیگر مقامات ایران نیز بود  در استان مازندران سقوط کرد و تمام سرنشینان آن کشته شدند.

ــ در 12 فوریه 2002 یک هواپیمای توپولوف 154 روسی به کوهی در نزدیکی شهر خرم آباد برخورد کرد و تمام 119 سرنشین آن جان باختند.

ــ در 23 دسامبر 2002 یک آنتونوف 140 اوکراینی به کوهی در مرکز ایران برخورد کرد و 49 نفر از سرنشینان آن کشته شدند. این گروه که از مقامات اوکراینی و روسی بودند برای افتتاح کارخانه هواپیما سازی در اصفهان عازم این شهر بودند.

ــ در 19 فوریه 2003 یک ایلوشین 76 روسی که حامل 276  پرسنل سپاه بود در جنوب شرق ایران سقوط کرد و تمام سرنشینان آن جان باختند.

ــ در ژوئن سال 2003 در پی سقوط یک هواپیمای  C -130 ، هفت  تن کشته شدند.

ــ 10 فوریه 2004  یک فوکر 50 متعلق به شرکت هواپیمایی "کیش ایر" در هنگام فرود آمدن در شارجه به زمین برخورد کرد و 43 نفر از45  مسافران آن کشته شدند.

ــ ۷ دسامبر ۲۰۰۵ یک هواپیمای C_130 که فقط ۸ دقیقه از پرواز را سپری کرده بود در شهرک توحید تهران سقوط کرد و ۱۰۶ نفر که جمع کثیری از آنها را جامعه خبر رسانه ها تشکیل میداد شهید شدند.

ــ ۱۰ ژانویه ۲۰۰۶ یک هواپیمای فالکن ۲۰ متعلق به سپاه در ۸ کیلومتری ارومیه سقوط کرد و ۱۱ نفر - شامل ۸ نفر از فرماندهان نیروی زمینی سپاه- جان خود را از دست دادند.

و این داستان همچنان ادامه دارد ...

 

پ.ن۱: قراره یه منبع آگاه که حاضر نیست اسمش فاش بشه  ، لیست سقوط های ۱۰ سال آینده رو جلو جلو اعلام کنه تا دیگه مردم کمتر صدمه روحی و روانی ببینن ! ...

پ.ن۲: اطلاعات فوق فقط برای ثبت در تاریخ بوده و هیچ ارزش دیگری ندارد !! ...

 

 

 

+ | 84/10/20 | 20:58 | حسین |

..............................................................................................................

 

"Eating or not eating"

فیله کبابی

هات داگ

هات داگ پنیری

سوسیس کوکتل

ژامبون گوشت

ژامبون گوشت تنوری

ژامبون مرغ

ژامبون مرغ تنوری

مرغ کنتاکی 2 تکه با سیب زمینی

مرغ کنتاکی ۳ تکه با سیب زمینی

فیله مرغ کنتاکی با سیب زمینی

پیتزا مخصوص

پیتزا مخلوط

پیتزا قارچ و گوشت

پیتزا مرغ و قارچ

پیتزا پپرونی

پیتزا پیکو

همبرگر

برگر زغالی مخصوص

چیز برگر ذغالی

چیکن برگر

چیز برگر ایتالیایی

قارچ برگر

دوبل برگر

چلوکباب سلطانی

چلوکباب برگ مخصوص

چلوکباب کوبیده زعفرانی

زرشک پلو با مرغ

ته چین مرغ

باقالی پلو با ماهیچه

سبزی پلو  با ماهی

و...

 

محققا (که اصلا تو زندگیشون جز اعلام توضیح واضحات کار دیگه ای ندارن که انجام بدن) اعلام کردن آدمایی که لبنیات و سبزیجات استفاده میکنند طول عمرشون بیشتر از آدمایی هستش که از گوشت قرمز و مواد پر چرب استفاده میکنند ... خوب این که مشخصه ... ولی ... ولی من نمیدونم که چرا وقتی از غذاهایی که اسمشون رو بردم استفاده ! میکنم ، یه چند سالی جوونتر میشم !!! ... البته خوب این احساس ِمنه ، شما رو نمیدونم ! ... بین خودمون باشه ! ...

 

 

پ.ن : کلوا و اشربوا را همی گوش کن     ولاتسرفو را فراموش کن !! ...

 

 

 

+ | 84/10/16 | 2:50 | حسین |

..............................................................................................................

 

فلاش بک ...

... فاطمه ... فاطمه عزیز ... با تو حرف بزنم بهتره ... اگه روی صحبتم تو باشی من آرومترم ... راستی ! امشب آخرین شب ساله ... فردا سال تحویله ... باید تبریک گفت ... یادم نمیاد که تا حالا برات نامه نوشته باشم ... چرا ، چرا ... چند تا وصیت نامه نوشتم ... وصیت نوشتن ساده تره ... تو وصیت لازم نبود دلیل بیارم ولی حالا ... نوشتن سخته ... مخصوصا اگه زیرنور چراغ گردونه قرمز باشه ... برقارو قطع کردن ... خرناس یکی از مهمونا بلند شده ولی بعضی از چشما تو این تاریکی برق میزنه ... هیچکدوم حرف نمیزنن ... خدا میدونه تو دلشون منو چه لعن و نفرینی میکنن که شب آخر سالشون رو خراب کردم ... راستی ! عباسم اینجاست ... بنده خدا اونم مونده بین زمین و آسمون ... کاشکی اینجا نیومده بود ... ای کاش سلمان ... راستی فاطمه ! ... این پسر فکر میکنه که خیلی از من دوره ... ولی من خودمو تو صورتش میدیدم ... فردا روز سختیه ... خیلی سخته ... معلوم نیست چی میشه ... میتونم حدس بزنم که اونا از من نمیگذرن ... بعید میدونم سالم از دستشون در برم ... وقتی یاد فردا می افتم نمیتونم فکرامو جمع کنم ... کاش ... اونقد وقت ندارم که حاشیه برم باید به تو بگم چرا اومدیم چرا گرفتیم چرا موندیم اصلا چی میخواییم ؟ ... فاطمه ، فاطمه ... من چه خوش خیالم که فکر میکنم این چند ورق بدستت میرسه ... منم جای اینا بودم همین کاری رو میکردم که اینا کردن ... من روی این کارشون یه ذره هم ایراد نمیگیرم ... منتها خدا کنه اونا هم منو بفهمن ... انتظار ندارم به من حق بدن ... فقط کافیه منو بفهمن ... مجبورم اگه حمله کنن جواب بدم ... اگه زخم بندازن ، زخم بندازم ... خدایا ، تو رو به جان فاطمه کمکم کن ... کمک کن زبونم گره نخوره تا بتونم دلایلم رو بگم ... تفسیرش باشه با اهلش ...

......

... قرعه به نام جوونا افتاد ... جوونایی که دوره ء کُرکُریشون بود رفتن به جنگ غول ... غول ، غول عجیبی بود ... یه پاشو میزدی ، دو تا پا اضافه میکرد ... دستاشو قطع میکردی ، چند تا سر اضافه میشد ... خلاصه چه دردسر ... بالاخره دست و پای آقا غوله رو قطع کردن و خسته و زخمی برگشتن به شهرشون ، که ... اما یه اتفاقی افتاده بود ... بعضیا این جوونا رو یه طوری نیگاشون میکردن که انگار ، غریبه میبینن ... شایدم حق داشتن ... آخه این جوونا مدتها دور از این شهر با غوله جنگیده بودن ... جنگیدن با غول آدابی داشت که اونا بهش خو کرده بودن ... دست و پنجه نرم کردن با غول زلالشون کرده بود ... شده بودن عینهو اصحاب کهف ... دیگه پولشون قیمت نداشت ... اونایی که تونستن خزیدن تو غار ِ دلشون و اونایی هم که نتونستن مجبور به معامله شدن ... من شما رو نمیشناسم ... اما اگه مث ِ ما فارسی حرف میزنین پس معنی این غیرت رو میفهمین ... این غیرت داره خشک میشه ... کمک کنید نذارید این اتفاق بیافته ... من برای صبرتون یه یا علی میخوام ... همین ...

.....

... شدیم اسیر این بچه بازیا ، داریم ذره ذره آب میشیم ...

... کاشکی منم یه همچین رفقایی داشتم ...

... دارین موافق این عمل کثیفشون میشین ؟...

... دارن جون مارم میگیرن ، برین جون اونایی رو بگیرین که دارن میلیارد میلیارد بالا میکشن ...

... یکی نیست بپرسه چرا شما رفتین جنگ ، این همه مالیات دادیم که اگه لازم شد ارتش بجنگه ...

... فقط ارتش ؟ ... پس این بسیجیا چی ؟ ...

... اینا بی رحم تراز این حرفا هستن ... اشک چشماشونو ندیدین ؟ ... با همین اشک چشماشون مارو به کشتن میدن ، میگی نه ، ببین ...

.....

... تو فکر میکنی بیشتر از یدونه بُرجایی که میسازن خرج میتراشیم ؟ ... بهتر نیست جلو چشمتون باشیم ، یا بریم تو موزه یا تو باغ وحش ؟ ... کار تحقیقاتی هم میتونید بکنید ...

.....

... حاج آقا ببخشین ، شما چند تا گروه و دسته هستین ؟ ... چند تا عقیده و نظر دارین ؟ ... شما با هم هستین ، با هم نماز میخونین ، اما همدیگرو قبول ندارین ... حرف همدیگرو نمی فهمین ...

.....

فاطمه ، فاطمه خوبم ... تا وقتی جنگ بود ، من نبودم ... جنگ تموم شد ، فشار زندگی چنان فشارم داد که باز شما رو درک نکردم ... میمونه دو یادگار مشترک ... ابوذر و سلمان ... میدونم دوره ء کاظم ها سر اومده ، پسرام هم باید رنگ و بوی تو رو داشته باشن ، به اونا تفهیم کن که پدر نمیتونست عباس رو نا دیده بگیره ...

.....

... اگه هنوز از خاک ایران خارج نشدیم ، بهتره یه جا بشینیم ...

... سال نوت مبارک ، عباس ...

 

..................................................................................

 

دقیقا یادم نیست که چند بار این آژانس شیشه ای رو دیدم ... اگه بگم ۵۰ بار ، دروغ نگفتم ... نمیدونم توی این فیلم چیه که هر بار که میبینمش یه چیزه جدید توش پیدا میکنم ... ولی ... ولی نمیدونم ... نمیدونم ... نمیدونم که باید حق رو بدم به حاج کاظم یا نه ؟ ...نمیدونم ... باید یه باره دیگه فیلمو تماشا کنم ... آره ! ... یه باره دیگه ...  اونم سر فرصت ! ...

 

پ.ن : اینایی رو که نوشتم برا دل خودم بود ... به قول حاج کاظم : تفسیرش باشه با اهلش ...

 

 

+ | 84/10/09 | 14:45 | حسین |

..............................................................................................................

 

یادداشتهای یک دیوانه (5) ...

اونایی که تو این تهران خراب شده زندگی میکنن (خراب شده یکی از افعال معکوسه که توسط ساکنان تهران به این شهر اطلاق میشه و همه از زندگی ِ توش اعلام انزجار میکنن ولی از هر کی بپرسی بچه ء کجایی ، درباره تاریخ ۷۰۰۰ ساله آباء و اجدادش توی تهروون چند تا مقاله رو میکنه ! ... نگارنده) چند وقتی هستش که دارن بطور ویژه ای دود استنشاق میکنن ... روزا یه ابر سفید رنگ سرتاسر تهران رو فرا گرفته و هیچکاریش هم نمیشه کرد ... علمای ضد دود ! اول اومدن مدرسه ها رو تعطیل کردن ... ولی اتفاقی نیافتاد ... بعد اومدن شهر رو تعطیل کردن یه چند روز ... هوا بدتر شد !! ... بعدش اومدن طرح زوج و فرد کردن خودروها رو برا چند روز اجرا کردن ... یه کم بگی نگی بهتر شد ... جوگیر شدن و تا آخر سال تمدیدش کردن و به مردم هم توصیه کردن که بجای وسیله نقلیه شخصی از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنین ... ولی یهو توی این گیر و داری که مردم هجوم بردن به سمت اتوبوس برای کاهش آلودگی ، رانندگان محترم اتوبوس شرکت واحد هم طی یک اقدام پیشگیرانه اومدن طرح عدم تردد اتوبوسها رو برای کاهش آلاینده های شخصیشون ! (حق و حقوق عقب افتاده ) به مرحله اجرا درآوردن ! ... مردم هم که عادت به این چیزا ندارن ، یهو سورپریز شدن و کلی استقبال کردن ! (به جون خودم ، با همین گوشام شنیدم که مردم چطور خوشحالیشون رو از نبود اتوبوس تقدیم ساحت مقدس خواهران و مادران راننده ها میکردن ! ... نگارنده) ... مردم هم خوشحال و خندان !! دیروز کلی راه رفتن و کلی روحیشون عوض شد (ما که نتونستیم سورپریز بشیم ! ... لعنت به این سرویس که نمیذاره آدم یکم پیاده بره سر کار و روحیه بگیره !!!) ... ولی میشه یه نتیجه کلی گرفت ... هر جا که به یه مشکل برخوردین ، اول تعطیل کنین کار و زندگیتون رو و اگه مشکل حل نشد اعتصاب کنین ! ... حتما نتیجه میگیرین ! ...

 

پ.ن: در راستای همین نتیجه گیری ِآخر مطلب ، از اونجاییکه مشکلات دست از سر من بر نمیدارن ، مغزم رو تعطیل کردم و تو اعتصاب تفکر هستم ... گذاشتم فکرم یکم بره برا خودش استراحت ! ...  البته تا اطلاع ثانوی ! ... اگه حل نشد ، شایدم برا همیشه ! ... بهتر از دیوونه شدنه !!! ... مگه نه ؟! ...

 

 

+ | 84/10/05 | 17:39 | حسین |

..............................................................................................................

 

بازم n+1 ...

... دقيقا تو اين مدت كه حال و حوصله ندارم اصلاً و ابداً ، هي ميخوريم به تولد و اين حرفا ... توي اين هير و ويري ، وبلاگمون هم يه ساله شد ! ...

يادم مياد روزي كه ميخواستم اينجا رو راه بندازم ، ميخواستم كه يه جايي باشه برا زدن یه سری حرفای خودمونی ... جایی باشه برای پرسیدن یه سری سوال که به جواباش برسم... جایی باشه که بگم و بشنوم ... جایی باشه که حرف غم توش نزنم ... از شادی بگم و از شادی بنویسم ... ولي ... ولی رسيديم به اينجايي كه الان دارين ميبينين ! ... خدا آخر و عاقبتش رو بخير كنه ...

يه چند تا از مطالب قبل رو هم لینک میدم كه اگه نخوندين يه نيگايي بهش بندازين كه بدونين من از اون موقع انقدر (..... مشترک گرامی ! دسترسی به این کلمه امکانپذیر نمی باشد ... )  بودم ! ...

علائم

کوچه

داستان امروزی (2)

شما میدونین ؟

S.O.S

داروخانه

 

بقيشم مثل هميناس ! ... زياد خودتونو اذيت نكنين !! ...

 

 

+ | 84/10/03 | 14:46 | حسین |

..............................................................................................................