تبليغاتX
بین خودمون باشه







 

یادداشتهای یک دیوانه (4) ...

   و آنزمان که باغبان مهربان ، مترسک انسان را بر مزرعه دنیا بنا نهاد بر این گمان بود که وی تمام سعی خود خواهد گمارد تا کلاغ ظلم و سیاهی را از بام مزرعه بدوراند ... آنگاه که خورشید مهربانی بر مزرعه می تابید ، آندم که ابر احساس بر زمین خشک مزرعه باریدن میگرفت و آنگاه که باد محبت بر ساقه های طلایی می وزید ... همه و همه ... بر آن بودند که این مترسک از پس مسئولیت خویش سر بلند خارج خواهد شد ... لیکن زرشک !... در اولین طلوع مهربانی ، کلاغ سیه فام  ظلم و نکبت ، بر پهنای دهنه آسمان پریدن گرفت ! ... چرخید و چرخید ... از آن دور ، مترسک را می دید که چه با شکوه قد علم کرده و بر افق مزرعه دید می گستراند ... در اندیشه فرو شد ... باخود گفت : چگونه بر او بتابم چون خورشید مهر بر او پرتو افکنده ؟ چگونه بر او ببارم چون ابر احساس بر او جاری می شود؟چگونه بر وی بوزم چون باد محبت او را می نوازد ؟  ... فکر کرد و فکر کرد ... چرخید و چرخید ... Tobe or not Tobe ؟... به ناگه ، صاعقه فکر بر آسمان مغز کلاغ برقی زد و لحظه ای بعد باران شرارت بر عقلش باریدن گرفت ... آری ... Technologi ! ... چندی بعد ... کلاغ سیه فام با هالوژن خشم بر او تابید ، با ابرمصنوعی شرارت بر او بارید و با باد Ogeneral شهوت بر او وزید ... به به ! ...

 
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند    تا زآبادی تن ، ظلم و ستم بر آرند


کلاغ در دل سیاه خویش مسرور بود و شادمان ... که به ناگه ... در جا stop زد ! ... وای ... آخ ! ... اووووه !! ... wow ! ... آیا آنچه میدید حقیقت داشت ؟ ... Oh my faiburit ! ... کلاغ با تمام زیرکی نمیدانست که در ذات خاکی مترسک ، افکار مارمولکی وجود دارد ! ... آری ... انسان در حرکتی مد گرایانه ،  با چتر Windsor مهربانی ٬ بر باران شرارت ... با عینک Rayban دوستی ، بر نور خشم ... و با کاپشن Timberland تقوا ٬ بر باد شهوت فایق آمد ! در حالی که Adidas همت نیز بر پای داشت !! (لازم به توضیح است که با توجه به رشد صعودی قیمت در تمامی امور  ، بر خلاف میل  مجبور به گرفتن اسپانسر در متن شدیم که از این بابت عذر خواهی مینمائیم.نگارنده) ... کلاغ سیه روز با دیدن این صحنه پرپرکی زد و در افق آسمان ناپدید شد ... و بشنوید از باغبان که تا چنین بدید مترسک را اشرف مخلوقاتش نامید ... کلاغ چو این انتصاب را در بازتاب بدید بر آن شد تا هر از گاهی بر مترسک فرود آید و او را در پیش باغبان شرمنده سازد ... و این داستان همچنان ادامه دارد ...

پ.ن:اینهمه صنعت ادبی رو از فرزاد جمشیدی یاد گرفتم ! ... فرزاد جمشیدی کیه؟ ... مجری برنامه ویژه سحرها که از کانال یک پخش میشه ! ... انقدر این شکلی حرف زد تا من مجبور شدم همذات پنداری کنم !!! ...

 

 

+ | 84/07/27 | 9:31 | حسین |

..............................................................................................................

 

یادداشتهای یک دیوانه (3) ...

یه حس خوب ... یه صفای ویژه ... یه حال اوریجینال ! ... چی داری میبافی واسه خودت ؟... من چی میگم ؟ ... الان عرض میکنم خدمتتون ... یه حال خوب توی این روزا و شبای ماه رمضونی بهم دست داده ... یه حس خوب ... عاشق شدی پسر ٬ برو توبه کن ٬ برو ٬ استغفراله ربی و اتوب و الیه ! ... میزارین حرف من تموم بشه یا نه ؟ ... اول اجازه بدین من حرفامو بزنم بعد نتیجه بگیرین ... عرض میکردم ... یه حس غریب ... ولی با اینکه غریبه ولی انگار سالای ساله که میشناسمش ... احساس میکنم اونی که اون بالاست هر چی حال خوب داره تو اریکه قدرتش ٬ همه رو یهو فرستاده تو روح و روانم ... اوهوی مردک اینا چیه داری درباره خدا میگی؟٬ عین آدم ابراز احساسات کن ... ای تو اون روح و روانت ! ... میدونی چیه ؟ ٬ هرکس به زبانی صفت حمد تو گوید ٬ بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه ... بگذریم ... تو این روزا یه آرامشی دارم که خیلی بهش احتیاج داشتم ... یه آرامش عجیب ... یه جور معجزه ...یه جور جدا شدن از این دنیا ... برو بابا ! ... حتما از اون آدمای بی درد روزگاری که یه ذره مشکلات و بدبختی تو زندگیت نداری ... خوب معلومه دیگه ٬ آدمی که درد نداشته باشه تو زندگیش ٬ همچین به آرامش میرسه که نگو و نپرس ... درد بی دردی دوایش آتش است ! ... ایشالا خدا واسه همیشه از این دنیا جدات کنه !  ... ببین عزیز هر جور که راحتی فکر کن ... میگفتم ... این همون آرامشی بود که ازش خواسته بودم ... نامه ای که براش نوشتم رو یادتونه؟ ... جواب نامم رسید ... خودش برام فرستاد ... فقط از یه چیزی میترسم ... اونم اینه که با تموم شدن ماه رمضون ٬ این حال خوب رو ازم بگیره ... ولی من عمراً پسش بدم ٬ حالا میبینین ! ... ای کافر ملحد مفسد فی الارض ٬ با خدا اینجوری حرف میزنن؟؟؟ ... اصلا میدونی چیه ٬ من هر جور بخوام با خدا حرف میزنم ... استغفراله ربی ٬ اصلا من میرم که دیگه این کفر گویی ها رو نشنوم ٬ استغفراله ربی ! ... آخیش ! ... خداجونم ٬ حالا که دیگه مزاحم نیست میخوام یه چیزی ازت درخواست کنم ... خدا جونم این آرامش رو اگه راه داره ازم نگیر ... حداقل ماه رمضون به ماه رمضون این حال خوب رو ازم نگیر ... بهم نه نگیا ... باشه ؟ ...

عاشقان پنجره باز است ٬ اذان میگویند

قبله هم سمت نماز است ٬ اذان میگویند

عاشقان هرچه بخواهید بخواهید ٬ خجالت نکشید

یار ما بنده نواز است ٬ اذان میگویند ...

(شعر :محمد صالح اعلاء)

 

 

+ | 84/07/24 | 9:20 | حسین |

..............................................................................................................

 

خواب ...

بسا روزه داری که بهره ای جز گرسنگی و تشنگی از روزه های خود ندارد و بسا شب زنده داری که از شب زنده داری چیزی جز رنج و بی خوابی بدست نیاورد ٬ خوشا خواب زیرکان و افطارشان ! ...

                                                                                          نهج البلاغه حکمت ۱۴۵

 

پ.ن۱: آی من لذت میبرم از این خواب زیرکان که نگو ! ...

پ.ن۲: امکانات و سرعت کم پرشین بلاگ باعث این جابجایی شد ... ولی قول میدم اگه خودشو اصلاح کنه برگردم ! ...

پ.ن۳: دوستانی که منو لینک کردن اگه لینک منو تصحیح کنن ممنون میشم ...

 

+ | 84/07/18 | 5:34 | حسین |

..............................................................................................................

 

آئین نامه ...

در راستای آموزش صحيح قوانين راهنمايی و رانندگی به نسل جوان ٬ اين وبلاگ يک دوره آزمون آزمايشی آئين نامه راهنمايی و رانندگی ويژه شهر تهران را برگزار می نمايد.

تعداد سوال : ۳۰  ٬  زمان پاسخگويی : ۱۵ دقيقه

------------------------------------------------------------

۱. با مشاهده چراغ قرمز چشمک زن چه عملی را انجام ميدهيد :

الف) آن را همانند چراغ سبز پنداشته به حرکت خود ادامه دهيد.

ب)با کم کردن سرعت و رعايت کامل مقررات ٬ چشمک بزنيد.

ج) برو حيا کن !

۲.در سربالاييها و پيچ ها که ميدان ديد کافی وجود ندارد :

الف) از ۵ متری اقدام به گرفتن سبقت با تمام قدرت می کنيد.

ب) ماشين را کنار پيچ پارک کرده و مسير را پياده می رويد.

ج)با رئيس جمهور منتخب تماس گرفته و مشکل را با ايشان درميان ميگذاريد.

۳.در خيابانهای يک طرفه :

الف) با ۲۰۰ تا سرعت ميرين تو شيکم ماشينی که از روبرو خلاف مياد.

ب) ميتوان دور زد و با ۲۰۰ تا سرعت رفت تو شيکم ماشينی که راه رو صحيح داره مياد.

ج) به ياد رفاقت علی پروين و مايلی کهن می افتيد.

۴.در تقاطع هم عرض حق تقدم با چه وسيله ای است :

الف) وسيله ای که عرض آن از طول شما بيشتر باشد.

ب) وسيله ای که طول آن از نصف شعاع در مجذور ثانيه عرض شما کمتر باشد.

ج) b2-4ac

۵.اگر در وسط چهارراه چراغ راهنمايی زرد شد :

الف) دنده عقب گرفته با تمام قدرت به پشت خط عابر بر ميگرديم.

ب) ترمز دستی را کشيده و از ماشين خارج ميشويم.

ج) با نگاه به افسر سر چهارراه تصميم مقتضی را همونجا ميگيريم.

۶.در صورت بروز تصادف منجر به جرح چه عملی انجام ميدهيم.

الف) انگار نه انگار ... با احتياط و رعايت کامل مقررات ٬به راه خود ادامه ميدهيد.

ب) برای اينکه شرکت بيمه ديه را پرداخت نمايد ٬ دوبار از روی مجروح با ماشين عبور ميکنيم.

ج) با عصبانيت از ماشين خارج شده و با داد و هوار ٬‌ باعث فرار متوفی ميشويد.

۷.توقف بصورت دوبله :

الف) اگر توسط انجمن گويندگان جوان باشد ممنوع است.

ب) همراه با زير نويس برای تقويت زبان مجاز است.

ج) انجمن دوبلاژ ايران ٬ انجمن گويندگان جوان را در دوبله به رسميت نميشناسد.

۸.در چه فاصله ای از چهار راه ها ميتوان اقدام به تغيير مسير نمود :

الف) نيم متری چهارراه

ب) وسط چهارراه

ج) هر جا که راننده صلاح بداند.

۹.در صورتی که کارت مشخصات خودرو ضايع شود مالک :

الف) شخصا موظف است حال شخصی را که کارت را جلوی جمع ضايع کرده بگيرد.

ب) نميتواند شخصا اقدام کند و بايد با بچه محلهای کارت تماس بگيرد.

ج) ميتواند در جهت دلجويی از کارت ٬ طبق مقررات اقدام نمايد.

۱۰.با شنيدن صدای آژير وسايل نقليه امدادی چه ميکنيد:

الف) چون اکثراً الکی آژير ميکشن ٬ عمرا بهشون راه نميدين.

ب) صدای ضبط ماشين رو بلند ميکنین.

ج) ماشين را ترک و به پناهگاه ميرويد.

۱۱. در صورتی که چراغ راهنمايی سبز ٬ ولی به علت تراکم اتومبيل های جلويی تقاطع بسته باشد :

الف)دست را به مدت ۳ الی ۱۰ دقيقه بر روی بوق قرار می دهيد.

ب) شيشه را پائين کشيده و تمام فحشهايی را که به ياد داريد بصورت بلند دوره می نماييد.

ج) yanni دوستان در اين موقعيت می توانند يه قطعه زيبا از اين آهنگساز شهير رو تو اون گير و دار گوش کنن و لذت ببرن.

۱۲.نور بالای اتومبيل بايد حداقل تا چند متری جلوی اتومبيل را روشن کند :

الف) تا عقب سپر ماشين جلويی

ب) تا زير برف پاک کن ماشين جلويی

ج) تا روی شبکيه چشم راننده جلويی

۱۳.روی پلها ٬ ابتدا و انتهای پيچها و داخل تونلها :

الف) جای قشنگی است.

ب) استعمال دخانيات ممنوع.

ج) بابا دستشويی يه کم جلوتره ... خجالت نميکشين !

۱۴.هنگام خارج شدن از اتومبيل چه کاری بايد انجام دهيم :

الف) موتور را خاموش کنيد ٬ ترمز دستی را بکشيد ٬ سوئيچ را خارج کنيد ٬ قفل فرمون را بزنيد ٬ ضبط را خارج کنيد ٬ تمام محتويات داشبورد را خارج کنيد ٬ زير آئينه ای را خارج کنيد ٬ چهار شاخ گاردان را خارج کنيد ٬ روکش های صندلی را خارج کنيد ٬ دسته دنده را خارج کنيد ٬ برف پاک کن ها را هم ٬ و هر چيزی که قابليت سرقت دارد را خارج کنيد و با گرفتن يه وسيله نقليه به مقصد برويد.

ب) به جای ايشان يه نفر بايد وارد ماشين بشود !

ج) به من چه !

۱۵.در ميدانهای سکودار ٬ رانندگان وسايل نقليه موظفند :

الف) با نشستن برروی سکو و تشويق رانندگان ٬ فرهنگ صحيح را به آنان القا کنند.

ب) با پرهيز از هر گونه فحاشی ٬‌ فقط تيم مورد علاقه خود را تشويق کنند.

ج) راننده نماها از پرتاب هر گونه مواد محترقه خودداری نمايند.

۱۶.هنگام توقف ماشين در سراشيبی جهت لاستيکهای جلو بايدبه سمت :

الف)  چپ اصلاح طلب باشد.         ب)  راست راديکال باشد.

ج) آبادگران اصولگرا باشد.              د) موتلفه باشد.

ه) مشارکتی ها باشد.                 و) حسين اله کرم باشد !

ح) تيم مذاکره کننده باشد.            ط) منافع ملی باشد.

۱۷.وسيله نقليه متوقف که قصد حرکت دارد بايد :

الف‌) نيت قربه الی اله نمايد.

ب) بازدن راهنمای راست به سمت چپ بپيچد.

ج) مهم قصد هستش ٬ جهتش فرقی نميکنه !

۱۸.سبقت گرفتن از وسيله ای که خود در حال سبقت است :

الف) امريست پسنديده.

ب) ان اله لا يحب المسبوقين من السابقين.

ج) عجب کار زشتی   اون گل ممنوع رو کند !!!

۱۹.در صورت سپردن اتومبيل به راننده بدون گواهينامه :

الف) اول لازم است که ماشين را به خدا بسپاريد.

ب) ای پدر رفتی و خاموش شدی ٬ ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی

ج) الهم اشفی کل مريض !

۲۰.آيا ميتوان روی شيشه عقب آگهی نصب کرد :

الف) بله      ب ) خير

ج) عبارات رفيق بی کلک مادر ٬ جون من يواش ٬ بر چشم بد لعنت ٬ سلطان غم مادر ٬ ميفروشمش ٬ غريب آشنا ٬ camel see not see ٬ دريای غم ساحل ندارد و ... بلامانع است.

۲۱.تابلوی مقابل بيانگر چيست؟ 

الف) فلورانس نايتينگل   ب) دکتر ارنست   ج) دکتر مظاهری ؟!

۲۲.تابلوی مقابل بيانگر چيست؟ 

الف) انتهای شتر ممنوع  ب) عبور کوهان بدون شتر ممنوع   ج) ..... !

۲۳.تابلوی مقابل بيانگر چيست؟

الف) وازکتومی    ب) توبکتومی     ج) هيچکدام !

۲۴. تابلوی مقابل بيانگر چيست؟ 

الف) عبور يزيد ممنوع    ب) لعنت بر يزيد    ج) يزيد ممنوع

۲۵.تابلوی مقابل بيانگر چيست؟

الف) پرش گوزن بيش از ۲ متر ممنوع.

ب) محل عبور گوزنهای گاو !

ج) خطر در گردش به چپ گوزن !

۲۶.تابلوی مقابل بيانگر چيست؟

الف)پاتيناژ ممنوع 

ب) جاده با حرکات موزون

ج) به استاديوم افتتاحيه بازيهای بانوان کشورهای اسلامی نزديک ميشويد.

 ۲۷. تابلوی مقابل بيانگر چيست؟

الف) هلال ماه شعبان   ب) هلال ماه رمضان   ج) عيد فطر مبارک

۲۸.تابلوی مقابل بيانگر چيست؟

الف) سبقت پرسپوليسيها ممنوع

ب) تيمم و تيمم اين بود تيمت ...... !

ج) عبور ماشينهای دوقطبی ممنوع ؟!!

۲۹. حق تقدم با کيست ؟            

الف )  راستيها ٬  چپيها ٬  بالاييها ٬  پايينيا

ب) چپيها و بالاييها ٬ راستيها ٬ پايينيا  

د) همه با هم ... ناسلامتی اينجا تهرونه

۳۰. حق تقدم با کيست ؟              

الف) از آنجاييکه اين عکس مربوط به زمان ناصرالدين شاهه حق با همون يه ماشينه !

ب) تهران ساعت ۳ صبح !

ج) اين عکش تخيلی ميباشد !

-----------------------------------------

پاسخنامه متعاقبا در همين مکان نصب خواهد گرديد.

                                                

پ.ن : خيلی شيرين شدم اين چند تا پست آخر ! دارم گلو رو ميزنم !! .... سعی ميکنم از پست بعدی جدی تر بشم .... بين خودمون باشه ...

 

 

+ | 84/07/09 | 10:27 | حسین |

..............................................................................................................

 

نامه ها ...

نامه اول
چه حاجتى به قاصد و پست و پيك؟
عيال نازنين، سلام عليك
با خط و نامه هم اگه بتونم
به خدمتت سلام مى رسونم
رفتى و دوريتو بهونه كردم
سلام گرم و عاشقونه كردم
دلت كه سرد و خسته بود و غم داشت
سلام گرم و عاشقونه كم داشت
هم آشيون من تو اين لونه اى
كفتر جَلد بوم اين خونه اى
پرهاتو چيدم كه يه وَخ با پرت
پر نكشى پيش پدر مادرت
تو بى خبر رفتى و پر خريدى
تا چشم به هم زدم، يهو پريدى
پرزدى و توخونه كاشتى منو
دلت اومد تنها گذاشتى منو؟
با اينكه تو همين دهات و شهرى
با من دو ماه آزگاره قهرى
نيومد از تو نامه اى، كلامى
نه تو پيام گيرمون، پيامى
بهم ندادى از موارد ذيل
نه آى دى و نه  پى ام و نه  اى ميل
هيچ نمى گى شوهرم الان كجاست؟
تاج سرم، سرورم الان كجاست؟
هيچ نمى گى موهاشو كى مى جوره؟
هيچ نمى گى رخت هاشو كى مى شوره؟
هيچ نمى گى خورد و خوراكش چيه؟
وصله رخت چاك چاكش چيه؟
دورى تو، پاك خل و ديوونم كرد
بيا و پر بزن به خونه برگرد...

نامه دوم
بخون ولى جواب نامه فورى
عيال نازنين من چطورى؟
تنگه دلم براى قيل و قالت
عزيز من، چطوره اصل حالت؟
اون شير قبلنا، شغالتم نيست
من بميرم، عين خيالتم نيست
حالا كه هيچ، وقتى دوستم داشتى كه
محل سگ بهم نمى ذاشتى كه
همش مى گفتمى: «اومدم اسيرى»
هى متلك، همش بهونه گيرى
جز ويدئو كه خونه ننه م  بود،
خدا وكيلى تو خونه ت چى كم بود؟
تلخى زندگيت كه مثل قند شد
يواش يواش زير سرت بلند شد
آبى كه شد او دو تا چشم سيات
شدم اسير چشم و هم چشميات
با نق نق و غرغر و قهر و آشتى
خونه و زندگى برام نذاشتى
همه ش بكن نكن همه ش تغير
همه ش بدى، همه ش  ستم، همه ش غر
با گريه روزمو به شب رسوندى
تا اينكه جونمو به لب رسوندى
گفتى: «مى رم» اما گرفتم تو رو
اونقده غر زدى كه گفتم: «برو...»
•••
عزيز من رفته و برنگشته
ببين عزيز، گذشته ها گذشته
بيا، گذشته گفت وگو نداره
كه خونه بى تو رنگ و بو نداره
بيا دوباره چاى تازه دم كن
بساط قيمه و پلو عَلَم كن
بپَز از اون كلوچه نوبرت
براى قند و عسلت، شوهرت
زنى كه خوب و پاكه، شوهر مى خواد
خوب مى دونم جونت واسم در مياد
تا نگى عشقو دست كم گرفتم
ويدئومون رو از ننه م گرفتم!

نامه سوم
زندگى مو جنون گرفته، برگرد
جلو چشامو خون گرفته، برگرد
اين دفه ديگه نقل هر ساليت نيست
انگارى كه زبون خوش حاليت نيست
حكم تو شلاقه، اگه قاضى ام
جيك بزنى، به مرگتم راضى ام
مثل يخ، آبت مى كنم ضعيفه
خونه خرابت مى كنم ضعيفه
من نه از او چشم سيات مى ترسم
نه از ننه ت، نه از بابات مى ترسم
هرچى ازت تلخى چشيدم، بسه
تو زندگى هر چى كشيدم، بسه
اين دفه مى خوام نوكتو بچينم
من نخوامت، كيو بايد ببينم؟
خانوم شدى پيش يه مشتى فَعله
يابو ورت داشته كه يعنى بعله؟
همه ش مى خواى بگم كه «بعله قربان»؟
«جنيفر»ى يا دختر اوتورخان؟
نذار بگم تو كوچه زيرت كنن
يا آبجى هام خرد و خميرت كنن
نذار بگم تو رو تو شر بندازن
نذار بگم نسل تو ور بندازن
تا سر شب، خلاصه ختم كلام
خودت مياى يا خبرت، والسلام ...

(ابوالفضل زرويی نصرآباد)

 

پ.ن: خسته نباشيد ! ...

 

 

+ | 84/07/07 | 3:55 | حسین |

..............................................................................................................

 

یادداشتهای یک دیوانه (2) ...

يه روز ِ ۵شنبه رفته بودم فوتبال

که يکم بازی کنم تا بگيرم پر و بال

رفقا رو ببينم روحيم باز بشه

مرغ حال و روز من يه کمی غاز بشه

در بيام از پکری ٬ کمی تفريح کنم

بعد بيام توی خونه اونو تشريح کنم

خلاصه ٬ سه تيم شديم ٬ نوبت بازی شد

توی اون حال و هوا ٬ داش حسين قاضی شد

چند تا سوت الکی من زدم از چپ و راست

همه فحشم دادن ٬ هر کدوم ٬ هر چی خواست

يکی تهديدم کرد ٬ يکی گفت که سروری

يکی گفت حالت خوبه ؟ يکی گفت خيلی خری !

سوت پايان رو زدم ٬ من با شدت ٬ يک آن

يکی گفت ميکشمت ! ٬‌ من همينک ٬ الآن !

خلاصه حرف زدم ٬ اون بابا راضی شد

تو همين حال و هوا نوبت بازی شد

تيم ما رفت تو زمين واسه يک بازی خوب

همه رفتن رو يه خط ٬ مث ِ يک خرمنکوب

من دويدم توی گل ٬ رو خط ِ دروازه

آخه بابا گلرم ٬ هنرم پروازه !

بازی آغاز شد و هر کسی کاری کرد

يکی اومد به عقب ٬ با ما پاسکاری کرد

توپ که اومد پيش من ٬ يهو جوگير شدم

من توی احساسم يهو زنجير شدم

با خودم گفتم :(( من بهترين دربانم !

بابا من آخرشم ٬ من اوليور کانم !!

من کنون با يک شوت رو به اون دروازه

نام و ياد خود را می کنم آوازه ))

اندکی بعد زدم من يه شوتی سنگين

توپ ميرفت جلو ٬ با ادا ٬ آهنگين

که يهو توپ رسيد به مهاجم حريف

اونم در اسرع وقت زد يک شوت ظريف

داد زدم : ميگيرم توپ هر شخصی که هست

که يهو توپه اومد ٬ روی شست ِ من نشست !

توپه هم رفت توی گل ٬ همه فرياد زدن

يارای مام اومدن ٬ سر من داد زدن

يکی گفت : بی عرضه ٬ شُلی بی اندازه

يکی گفت با خنده : هنرش پروازه !

در آخر باختيم ما ٬ با خرابکاری من

همه ميخنديدن به شيرين کاری من

شست مفلوک منم متورم شد سخت

با امروز ۸ روزه ٬ شده ام من بدبخت

ايشالا وابکنم اين گچ لعنتی رو

باز ميرم من فوتبال ٬ حالا ميبينين !!!!! ...

 

پ.ن: اينم شرح حال منظوم اتفاقی که برام افتاده بود ! ... برميگردم ! ... بين خودمون باشه ...

 

 

+ | 84/07/02 | 17:28 | حسین |

..............................................................................................................