تبليغاتX
بین خودمون باشه







 

اومدم که بمونم ، یعنی میتونم ؟ ...

سلام ...

اون شبی که اومدم و نوشتم : تموم شد٬ بين خودمون باشه ... هيچ فکرشو نميکردم که يه روز با شرمندگی بيام و بنويسم : تموم شد ٬ اومدم ... هيچ فکرشو نميکردم ... چون فکرم کار نميکرد ......

تو اين مدت به قول مهربانو ... سعی کردم که استراحت کنم ... به قول محمد ... سعی کردم وفا رو ياد بگيرم ... به قول حسین ... سعی کردم کم نيارم و خوب فکر کنم ... به قول پسر ناز ... سعی کردم خوشبخت بشم ! ... به قول بهار ... سعی کردم که اشتباه نکنم ...............

ولی ..... ولی ....... هيچی ! ..... فقط به يه نتيجه رسيدم ..... سعدی ميگه :

زخود بهتری جوی و فرصت شمار      که با چون خودی کم کنی روزگار ...

آره ... بهترين راه همينه ... زخود بهتری جوی ... بهتر ...

پس برگشتم که با کمک شما قدر فرصتارو بدونم ... که کم نيارم ... که وفادار بمونم ... که خوب فکر کنم ... که اشتباه نکنم ... که خوشبخت !  بشم ........... 

اومدم که بمونم .... يعنی ميتونم ؟ ....

 

 

+ | 84/04/26 | 3:48 | حسین

..............................................................................................................

 

تموم شد بین خودمون باشه ...

يه روز سرد زمستونی اومدم تا نوشتن رو تجربه کنم ..... اومدم که يه سری حرفامو بنويسم ..... اومدم تا يه سری سوال که ذهنم رو درگير کرده بود رو خيلی خودمونی بپرسم و خودمونی تر جوابشونو بگيرم ..... ولی نشد ..... نتونستم ..... غير از چند تا سوال ٬ بيشتر فرع بود تا اصل ..... بيشتر شوخی بود تا جد ..... بيشتر فرار بود تا قرار ..... بيشتر ................................

حالا ٬ يه روز گرم تابستونی اومدم که ننوشتن رو تجربه کنم ..... اومدم که ديگه حرفامو ننويسم ..... اومدم که ديگه سوالامو نپرسم ..... اومدم که بگم :‌ اگر بار گران بوديم و اگر نا مهربان بوديم ٬ رفتيم .....

از ما گذشت نيک و بد اما تو روزگار

فکری به حال خويش کن ٬ اين روزگار نيست ...

 

تموم شد ٬ بين خودمون باشه ..... باشه ؟

 

 

+ | 84/04/05 | 4:22 | حسین

..............................................................................................................