(صدای چرخش کليد توی در) ...خانوم خسته و کوفته ازکار روزانه واردخونه ميشه .... کيسه های ميوه رو همونجا ميزاره کنار در ... همين لحظه آقای خونه مياد به استقبال خانوم .... آقا مانتوی خانوم رو می گيره و ميگه :
سلام خانوم ٬ خسته نباشی
خانم ميگه : سلام ٬ شما هم خسته نباشی آقا
آقا ميگه : زود دست و صورت رو بشور بيا سفره رو پهن کردم
خانوم ميگه : شام چی هست؟
آقا ميگه : همونی که دوست داری ٬ صبح رفتم يه سر مدرسه پسرمون ٬ برگشتنه يه کيلو سبزی خريدم ٬ برات سبزی پلو با ماهی درست کردم
خانوم ميگه : دستت در نکنه مرد ! چرا زحمت کشيدی ٬ به خدا من راضی به زحمتت نيستم ٬ کارای خونه يه طرف٬تربيت بچه ها هم يه طرف٬اينقدر از خودت کار نکش
آقا ميگه : اين حرفا چيه ٬ تو از کله سحر ميری بيرون واسه يه لقمه نون ٬ شب هم خسته و مرده ميايی خونه ٬ همه زحمتا رو تو می کشی ٬ منم که تو خونه کاری نمی کنم ٬ خدا رحمت کنه مادرمو ٬ میگفت مرد با لباس سفيد ميره خونه زن با لباس سفيد هم ميره .....
خانوم ميگه : خدا رحمت کنه مادرتو ٬ اين حرفا چيه ميزنی ٬ بريم شام بخوريم خيلی گشنمه ...
+ |
83/10/30 | 4:58 | حسین
..............................................................................................................

... راستی ! چی می شد همه راننده هايی که تو جاده زندگی در حال رفت و آمدند با اين تابلوها آشنا بودند ٬ تا ما اين قدر شاهد تخلف و بعضاْ تصادفشون نباشيم ... 
+ |
83/10/27 | 1:25 | حسین
..............................................................................................................
....
يادم آيد که : دگر از تو جوابی نشنيدم
پای در دامن اندوه کشيدم
نگسستم ٬ نرميدم ...
رفت در ظلمت غم ٬ آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی ديگر از آن کوچه گذر هم
بی تو امّا به چه حالی من از آن کوچه گذشتم ...
------------------------------------------------------------
يک ماه بعد :
عزيزه رفته سفر کی بر ميگردی چشمونم مونده به در٬کی بر ميگردی
رفتی و رفت از چشام نور دو ديده ای زحالم بی خبر کی برميگردی
دو ماه بعد :
آهای بی وفا .... ديگه دوستم نداری ....
سه ماه بعد:
خيال نکن نباشی بدون تو ميميرم گفته بودم عاشقم ٬ حرفمو پس ميگيرم
و بعد از آن :
زندگی بهتر از اين نميشه ....!!!
+ |
83/10/21 | 1:52 | حسین
..............................................................................................................
ديشب غم دل به دل بگفتم به نهفت چون صبح دميد ديگری هم میگفت
من بودم و دل ٬ راز مرا فاش که کرد؟ ديگر غم دل به دل نمی بايد گفت
نتيجه می گيريم که :
الف) دل ايشان مونث بوده و دليل انتشار اسرار بر همگان واضح و مبرهن است.
ب) دل فوق الذکر ٬ تحت تآثير جريان های خارجی و دريافت مبالغ هنگفت از آنان ٬ با قرار دادن شنود در خود دست به اين عمل ننگين زده است !
ج) دل نامبرده به خاطر داشتن اختلافات شديد و عدم تفاهم با صاحبدل مرتکب اين کار شده است.
د) مشاراليه ٬ يک دل ساده بوده که با ساده دلی مبادرت به اين امر نموده است.
----------------------------------------------------------------------------
گزينه صحيح : بنا به دلايل اخلاقی از بيان گزينه صحيح معذوريم !
+ |
83/10/15 | 1:40 | حسین
..............................................................................................................
آن شنيدی که عاشقی جانباز وعظ گفتی به خطه شيراز
روزی آغاز کرد بر منبر سخن دلفريب جان پرور
ناگهان روستايی نادان خالی از نور ديده و دل و جان
گفت : ((ای مقتدای اهل سخن غم کارم بخور که امشب من
خرکی داشتم ٬ چگونه خری خری آراسته به هر هنری
يکدم آوردم آن سبک رفتار به تفرج ميانه بازار
ناگهان زمن بدزديدند از جماعت بپرس اگر ديدند))
پير گفتا بدو که : (( ای خرجو بنشين يک زمان و هيچ مگو ))
پس ندا کرد سوی مجلسيان : (( اندر اين طايفه زپير و جوان
هر که با عشق در نياميزد زين ميانه ٬ به پای برخيزد ))
ابلهی همچو خر ٬ کريه لقا چُست برجست از خری برپا
پير گفتش : (( تويی که در ياری دل نبستی به عشق؟)) گفت:آری
بانگ بر زد بگفت : (( ای خردار هان! خرت يافتم بيار افسار ))
نتيجه می گيريم که :
الف) اگه از عشق ميشه قصه نوشت ٬ ميشه از عشق تو گفت
ب) يه جورايی نازنين خيلی ميخوامت ٬ حاليته ؟!
ج) هنوز در آرزوی تو ام لحظه به لحظه به عشق تو رسيدن ٬ يه خوشبختی محضه
د) کنار هر شقايقی ٬ هر جا که ديدی عاشقی ٬ به ياد من باش ...
---------------------------------------------------------------------------
گزينه صحيح : ...
+ |
83/10/14 | 2:18 | حسین
..............................................................................................................
لطف اله نيشابوری می گويد :
طالعی دارم آنکه از پی آب گر روم سوی بحر٬بر٬گردد
ور به دوزخ روم پی آتش آتش از يخ فسرده تر گردد
ور ز کوه التماس سنگ کنم سنگ ناياب چون گهر گردد
ور به نزد کسی روم به سوال هر دو گوشش به حکم٬کر گردد
اسب تازی اگر سوار شوم زير رانم روان چو خر گردد
با همه نيز شکر بايد کرد که مبادا کز اين بتر گردد
اين همه حادثات پيش آيد هر که را روزگار برگردد !
و يا انوری در جايی گفته :
هر بلايی که ز آسمان آيد گر چه بر ديگری قضا باشد
بر زمين نارسيده می پرسد خانه انوری کجا باشد !
ختم کلام اينکه :
چون بد آيد ٬ هر چه آيد بد شود يک بلا ده گردد و ده ٬ صد شود
بين خودمون باشه ...
+ |
83/10/13 | 1:19 | حسین
..............................................................................................................
يکی در شهر کرمان دزدیای کرد گرفتش خصم و پيش حاکم آورد
ملک فرمود: کاين ٬ دزدی تباه است چنين کس را رها کردن گناه است
وزيری گفت: دستش را برون کن دگر گفتا: ز دارش سرنگون کن
ملک را بود فرزندی نکوزاد در آن هفته به طالع گشته داماد
زمين بوسيد کای شاه جهانگير بگويم چاره اين کار و تدبير
زنش ده ٬ از عفوبت چاره گر نيست که در عالم عقوبت زين بتر نيست !
نتيجه می گيريم که :
الف) خدا رحمت کنه شاعر رو ٬ بالاخره يکی پيدا شد حرف دل ما مردای بيچاره رو بيان کنه !
ب) .....خورد شاعر با تو! شما مردا همتون ......!! ما خانم ها خيلی خيلی کارمون درسته !!!
ج) آقای گزينه الف : خانم چرا فحش ميدی ؟
د) خانم گزينه ب :من که چيز بدی نگفتم!.من فقط گفتم ...!! اين حرفو همه زنها به مرداشون می زنن !!!!!
----------------------------------------------
جواب : به خاطر به توافق نرسيدن اساتيد مرد و زن ٬ گزينه الف برای آقايون و گزينه ب برای خانومها صحيح است !
+ |
83/10/08 | 13:23 | حسین
..............................................................................................................
در يک روز بسيار سرد زمستانی که برف فراوانی باريده بود ((رشيدالدين وطواط)) برای ديدار و هم صحبتی عازم خانه ((اديب صابر)) شد ـ اين دو شاعر و فاضل معروف سالهای دراز با هم دوست و رابطه محبتی داشتند و شوخيهای آن دو با يکديگر دهان به دهان می گشت ـ وقتی رشيد در آن برف و سرما به در خانه اديب رسيد و حلقه بر در زد ٬ کنيزکی در باز کرد و در جواب رشيد گفت : اديب در خانه نيست.
رشيد همان جا اين بيت را سرود و به صدای بلند خواند :
هرکس که برون رود در اين روز احمق تر از او کس دگر نيست
و اديب صدای او را شنيد٬دريچه بالای خانه را گشود و در جوابش اين بيت را ساخت و خواند :
من خود به حرمسرای خويشم پيداست که در برون در کيست
بين خودمون باشه ...
+ |
83/10/05 | 4:11 | حسین
..............................................................................................................
سلام
اينجا ... ميشه جدی نبود ...
اينجا ... ميشه اخمو نبود ...
اينجا ... ميشه غمگين نبود ...
چرا ؟ برای اينکه :
الف) اينجا جای اين کارا نيست
ب) همينی که هست
ج) دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای ...
د) 3y(2x4+k)5 -1
جواب: گزينه الف صحيح است.
بين خودمون باشه ...
+ |
83/10/05 | 2:41 | حسین
..............................................................................................................